
معرفی رمان و داستان بلند
این روزها عجیب مشغولیتهای کاریام بالا رفته است: ما را به سختجانی خود این گمان نبود.
مدتها بود فکر چنین کاری در سرم بود. تا که یادم آمد الان قاعدتاً باید فصل نمایشگاه کتاب باشد. ساخته و پرداخته کردن فهرستی دقیق اصلاً ساده نیست اما به ذهنم رسید کاری که از دستم برمیآید، دیدن فهرست رمانهای خواندهشدهام (۳۴۳ مورد) است و سپس آنهایی که به نظرم ارز...

قفسهنوشت ۳۴۱: مرور چهار کتاب
عادت به موازیخوانی دارم و این روش را میپسندم چرا که با توجه به احوالاتم کتاب میخوانم نه با توجه به برنامهٔ از پیشتعیینشده که معمولاً در واقعیت عملی نخواهد شد. نقطه مشترک همهٔ این کتابهای این مطلب آن است که خواندنشان بیشتر از یکی دو ماه و بعضاً یکی دو سال طول کشیده است.
کلیسای جامع؛ از ریموند کارور
به شکل عجیبی دقت نظر در زاویهٔ دید، کمین...

قفسهنوشت ۲۸۲: آداب کتابخواری؛ از احسان رضایی
احسان رضایی با برنامهٔ کتابباز شهرت نسبیای کسب کرد. برخی از برنامههایش را که از اینترنت دیدم، میشد حدس زد که حرفهایش ادا نیست. او یک کتابباز واقعی است و جلوی دوربین ادا درنمیآورد. حالا در این کتاب نوشتارهای پراکنده اما به هم متصلی را در باب کتاب، خاطرهبازی با کتاب، خاطرات کتاببازی، خاطرهبازی کتاببازی و از این دست مطالب نوشته است. او که پ...

قفسهنوشت ۲۰۷: فلسفه در دادگاه ایدئولوژی؛ از رضا داوری اردکانی
شاید بتوانم به جرأت بگویم این کتاب جزو بهترین نوشتههای داوری اردکانی است. داوری که از سوءبرداشتها و انتقادهای بیربط از تفکراتش به تنگ آمده است این کتاب را که مجموعه هشت فصل به علاوهٔ مقدمه و مؤخره است نوشته و در سال ۱۳۹۰ منتشر کرده است. در این فصول او از «خلط مسائل سیاست با فلسفه» تا «نقد وضع تفکر موجود» میگوید. شروع کتاب با بخشی از شعر نیماست ...

قفسهنوشت ۱۹۶: واقعیتمداری؛ نوشتهٔ هنس راسلینگ
این کتاب با عناوین «واقعیت» و «واقعنگری» ترجمه شده است که به نظرم هیچکدام از ترجمهها نه درست هستند نه معنای کلی را میرسانند.
در آغاز نوشتن کتاب، نویسنده درگیر سرطان میشود، و فرزند و همسر فرزندش کتاب را به انتها میرسانند. نویسندهٔ این کتاب که تخصصاش سلامتی عمومی است و به خاطر نوع شغلش در بسیاری از مناطق کمبهرهٔ دنیا مانند افریقا زیسته است...

قفسهنوشت ۱۹۴: مرگ ایوان ایلیچ و دیگر داستانها؛ از لئو تولستوی
این کتاب مجموعهٔ چهار داستان بلند (نوولا) از تولستوی است که در فاصلهٔ یک سال هر کدام را جداگانه و با فاصلهٔ زمانی از یکدیگر خواندهام.
داستان اول با زاویهٔ دید و روایت زنی سرشار از احساسات بیان میشود و مضمونش در واقع نگاه اخلاقی واقعبینانهٔ تولستوی است که تجلیاش در رمان بلند او، آناکارنینا، آشکار است.
داستان دیگر، «مرگ ایوان ایلیچ» را قبلاً با ...

قفسهنوشت ۱۹۵: نظر به درد دیگران؛ از سوزان سونتاگ
این کتاب که در سال ۲۰۰۳ منتشر شده است، جستارهای «سوزان سونتاگ» منتقد و نویسندهٔ شهیر آمریکایی است در مورد نمایش داده شدن رنج انسانها در عکس. از زمانی که عکسهایی از جنگ اسپانیا به دست ویرجینیا وولف رسید و او را به تأمل دقیق واداشت تا ۱۱ سپتامبر که تصاویر دهشتناک آن دست به دست شد، تا فضای تعزیهٔ امام حسین که مردم ایران را هر سال به گریه میاندازد، ...

قفسهنوشت ۱۹۳: خیلی دورتر؛ از جاناتان فرنزن
این کتاب مجموعه مقالات، سخنرانیها و نوشتههای سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۰ از «جاناتان فرنزن» نویسنده و داستاننویس آمریکایی است. مضمون نوشتهها مختلف است. اما میشود به چند بخش تقسیمش کرد: نقد دنیای مدرن و فناوری، پرندهها، نقد کتاب دیگران، و نویسندگی. نام کتاب در واقع ترجمهٔ اسم جزیرهای دورافتاده است که فرنزن پس از خودکشی دوست نویسندهاش، «دیوید فاستر ...

قفسهنوشت ۱۹۲: امپایر فالز؛ از ریچارد روسو
این رمان در سال ۲۰۰۱ منتشر و در سال ۲۰۰۲ برندهٔ جایزهٔ ادبی پولیتزر شد و در سال ۲۰۰۵ تبدیل به سریالی تلویزیونی نیز شده است. رقیب این رمان در آن سال «اصلاحات» از «جاناتان فرنزن» است (به تازگی به فارسی ترجمه شده است) و از این جهت جالب بود ببینم چه کتابی بود که از فرنزن جلو زده است. خاصه آن که «اصلاحات» همان سال برندهٔ کتاب ملی آمریکا در بخش داستان ش...

قفسهنوشت ۱۹۱: شفقت افراطی؛ از تارا براک
حرف کلی کتاب این است: هر وقت در حالت سخت روحی درگیر شدید (مثل عصبانیت، وادادگی، افسردگی و حالاتی شبیه به این) با چهار مرحله آن را برطرف کنید که مخففش میشود RAIN (باران). مرحلهٔ اول شناخت مشکل، مرحلهٔ دوم این که به احساساتتان اجازهٔ بروز بدهید، مرحلهٔ سوم آن که بررسی کنید چرا درگیر این احساس شدهاید، و مرحلهٔ آخر پروراندن جوانب آن احساس و رهایی از ...

قفسهنوشت ۱۹۰: در باب مینیمالیسم دیجیتال از کل نیوپورت و موضوعات مرتبط
این برای دومین بار است که این کتاب را میخوانم. این کتاب آخرین کتابی است که بیرون از خانه و در قطار تمام کردم. کتاب بعدی، کتابچهٔ آشنایی با اقتصاد انتشارات آکسفورد بود که خورد به کرونا و زندگی شکل دیگری گرفت و آن کتاب هنوز در صفحهٔ ۱۷ مانده است. مدتی بعد بر مشکلات جسمیام افزوده شد و دوباره حس نیاز به این گونه از کتابها داشتم. چند کتاب را در این ح...

قفسهنوشت ۱۸۹: یافتن معنا در دنیای ناقص؛ از ایدو لاندو
«یافتن معنا در دنیای ناقص» را انتشارات آکسفورد سال ۲۰۱۷ منتشر کرده است. نویسندهٔ این کتاب، ایدو لاندو (۱۹۵۸-)، استاد فلسفهٔ دانشگاه حیفا است و تمام زیست علمی خود را وقف پژوهش در مورد معنای زندگی کرده است. ظاهراً کتاب با همین عنوان از نشر ترانه به فارسی ترجمه شده است. این کتاب در حوزهٔ فلسفه میگنجد اما نویسنده تمام تلاش خودش را کرده که کتاب برای عم...

قفسهنوشت ۱۸۸: زندگی عزیز؛ از آلیس مونرو
«آلیس مونرو» (۱۹۳۱-) نویسندهٔ کانادایی است که بیشتر داستان کوتاه مینویسد. او مشهور است به «چخوف کانادایی»، و جایزهٔ بینالمللی من-بوکر ۲۰۰۹ و جایزهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۳ را از آن خود کرده است. کتاب «زندگی عزیز» (۲۰۱۲) مجموعهٔ داستانهای کوتاه مونرو است. این کتاب دو بخش دارد: داستان و ناداستان. بخش ناداستان شامل پنج روایت داستانگونه از کودکی مونرو است...
قفسهنوشت ۱۸۷: شما که غریبه نیستید؛ از هوشنگ مرادی کرمانی
موقعی که خاطرهنویسی میکردم، یکی از دوستان اهل فضل و هنر تأکید ویژه داشت این کتاب را بخوانم. در شبکهٔ گودریدز هم اکثر غریب به اتفاق از این کتاب تعریف کردهاند. همهٔ اینها باعث شد وقتی که دیدم این کتاب در کتابخانهٔ عمومی شهر سانیویل منطقهٔ سیلیکون ولی ایالت کالیفرنیا (نشانی دقیق دادمها!) موجود است بخوانمش. تا یکچهارم رفتم ولی ادامه ندادم. بعد ف...

قفسهنوشت ۱۸۶: کفن؛ اثر جان بنویل
«چه کسی حرف میزند. صدای اوست در سرم. میترسم تا سکوت نکنم، بس نکند. تا با خودم در این خیابان حرف میزنم، با من حرف میزند، چیزهای میگوید که دوست ندارد بشنوم. گاهی پاسخش میدهم، بلند با او مخالفت میکنم، و از او میخواهم مرا آرام بگذارد.» (اولین جملات رمان)
«کفن» اثر «جان بنویل» در سال ۲۰۰۲ منتشر شده است و آخرین کار قبل از رمان «دریا» برندهٔ جای...
درخواست پیشنهاد کتاب از شما
پیشنوشت: این مطلب تا چند هفته در بالای صفحه خواهد ماند.
انشاءالله فرصتی فراهم میشود برای خرید کتاب به تعداد زیاد از ایران. از آنجایی که با کتابهای جدید آشنایی کمتری دارم، از پیشنهادهای شما استقبال میکنم. لطفاً به صورت نظر (عمومی باشد بهتر است) پیشنهادهای خود را بگذارید. اگر برای خرید کتابها باید به کتابفروشی خاصی رفت (تهران یا مشهد) بفرمایید...

قفسهنوشت ۱۸۵: کنار آمدن با بیماری مزمن؛ از رایت و ایلیس
نویسندگان این کتاب هر دو مشاور و متخصص «مدیریت درد» مخصوصاً در حوزهٔ درد مزمن هستند. هر دو در کلیسا فعالیت میکنند و عمدهٔ مخاطبانشان مسیحی هستند. به همین خاطر مضمون اصلی این کتاب بسیار مذهبی و گرهخورده با تعالیم مسیحیت است. از این جهت شاید این کتاب در بازار کتاب که قاعدتاً سکولاریسم و تا حدی بودائیسم در این موضوع در جریان اصلی است مورد تبلیغ قرار...

قفسهنوشت ۱۸۴: مارتین درسلر؛ از استیون میلهاوزر
«مارتین درسلر» نوشتهٔ «استیون میلهاوزر» داستانی است در مورد پسرکی نیویورکی از خانوادهٔ مهاجر آلمانی که پدرش مغازهٔ سیگار فروشی دارد. او کمکم با فکرهای «رؤیای آمریکایی»اش پلههای ترقی را طی میکند و خودش صاحب هتلی مجلل میشود. داستان در اواخر قرن نوزدهم میگذرد و روند شکوفایی نیویورک جدید را در لابهلایش بیان میکند. زاویهٔ دید دانای کل است و تمام...

قفسهنوشت ۱۸۲: عشق و چیزهای دیگر؛ از مصطفی مستور
این مطلب را حدوداً سه سال پیش، همان موقعی که کتاب را خواندم، نوشتم و به دلایلی توفیق انتشارش تا حال نبود.
از «عشق روی پیادهرو» تا نشر «عشق و چیزهای دیگر» حدوداً بیست سال گذشته شده است. در طول این بیست سال مصطفی مستور همیشه به عنوان نویسندهای پرمخاطب در عرصهٔ ادبیات داستانی فارسی شناخته شده است؛ چه در «روی ماه خداوند را ببوس» که با طرز نگاه معنو...

قفسهنوشت ۱۸۱: ظلم، جهل و برزخیان زمین؛ از محمد قائد
«اگر ظلم از کفر بدتر باشد، جهل از هر دو بدتر است.»
این کتاب مجموعه جستارهای محمد قائد است در مورد خردهفرهنگها و اختلافات بین خردهفرهنگها و تضادها و سوءتفاهمها. این کتاب به یک معنا پاسخ به پیشنهاد سال گفتگوی تمدنهای سید محمد خاتمی است و بخشی از مقالهها در بحبوحهٔ جنگ افغانستان و حملات یازده سپتامبر نوشته شده است. او جنگ را صرفاً یک سوءتفاهم ن...

قفسهنوشت ۱۸۰: نگران نباش؛ از مهسا محبعلی
خلاصهاش این که طرح یکخطی داستان بسیار جذاب است: تهران شده پر از پسلرزه و هول مرگ همه را گرفته. راوی دختر معتادی است در تمنای اندکی متاع. و دربهدر در شهر میگردد و مشاهدات را میگوید. فرای طرح یکخطی، پرداخت، انتخاب واژهها، نوع نگاه (به نظرم غیرانسانی) به همه از پدر و مادر گرفته تا مردم شهر و فضاسازی که به نظرم خیلی دمدستی و غیرقابل باور است، ...

قفسهنوشت ۱۶۹: هنر شفاف اندیشیدن؛ نوشته رولف دوبلی
ذکر چند گزاره در مورد این کتاب را ضروری میدانم:
نخست آن که من ترجمهٔ انگلیسی این کتاب را خواندهام و شهرت مترجم فارسی آن تأثیری مثبت یا منفی بر قضاوت من نداشته است.
دوم آن که حس من نسبت به این کتاب کاملاً دوپهلو است. از سویی این کتاب عملاً یک سرقت ادبی است از کتابهایی مانند «تفکر سریع و کند» و چند کتاب دیگر. حالا که اسم آن کتابها آورده بشود (ب...

قفسهنوشت ۱۶۴: نگاهی دوباره به «برادران کارامازوف»، اثر داستایوسکی
نوشتن در مورد این رمان بلند خودش یک مقالهٔ بلند چند ده صفحهای را میطلبد که فرصت نیست.
کوتاه سخن، آنچه من از خواندن دیگربارهٔ این رمان دریافتم نگاه داستایوسکی به مسألهٔ روان و عقلانیت است. او در دورهای میزیست که تفکر عقلانی و گرداندن جامعه بر مدار عقلانیت منفصل باب بود. داستایوسکی روح و عقل را آنچنان درهمتنیده میبیند که تجلی آن را در رفتارها...

قفسهنوشت ۱۵۸: نگاهی دوباره به «پاییز فصل آخر سال است» اثر نسیم مرعشی
این کتاب را برای بار دوم خواندم و به نظرم ارزش خواندن دوباره را داشت.
خلاصهٔ مطلب این که یک سر و گردن از رمانهای فارسی دههٔ نود شمسی بالاتر است. احتمالاً خانمها بیشتر با این کتاب ارتباط برقرار کنند خاصه آن که هم نویسنده و هم سه راوی داستان خانم هستند.
از خوبیهای داستان مانند روانی متن و قدرت برانگیختن احساسات که بگذریم، ضعف اساسی در پرداخت ف...
قفسهنوشت ۱۵۷: شکواییهای کوتاه
دیگر فرصت نوشتن قفسهنوشت را نداشتم و ننوشتم. پس تلگرافی شکایت مینویسم از وضع آشفتهٔ ادبیات داستانی امروز.
چند ماه اخیر اتفاقات پشت سر هم رگباری اتفاق افتاده است و گاهی ذهن میخواهد پناه بیاورد به داستان. این جور موقعها زبان نامادری جواب نمیدهد. اما زبان مادری...
اولش با «رهش» شروع شد که بدجوری ضدحال بود. تا آمدم احیا شوم «بند محکومین» ضدحالی ...

قفسهنوشت ۱۵۶: ر ه ش؛ نوشتهٔ رضا امیرخانی
تا حدی دشوار مینماید در مورد نویسندهای که «مناو»یش مرا به رمانخوانی ترغیب کرد، و سیاهٔ صدتایی رمان فارسیاش مرا به جهان کلاسیک رمان غربی آشنا کرد، و «نشتنشا» و «سرلوحهها»یش مرا علاقهمند به مقالات فارسی کرد، تند و تیز نوشت. اگر بخواهم در مورد «ر ه ش» صادقانه و خلاصه بگویم همین کافی است که تمام غلطهای سادهٔ داستاننویسی را به سادگی میشود در...

قفسهنوشت ۱۵۳-۱۵۵: سه کتاب از سه نویسنده از سه کشور
با خودم عهد کرده بودم که برای هر کتابی که میخوانم مفصل بنویسم تا این طوری مجبور باشم دقیقتر بخوانم. این مطلب نشانی از عهدشکنیست. شاید پاری اوقات مجبور به این کار شوم. و اما بعد؛
پاییز؛ نوشتهٔ الی اسمیث
اولین رمان جدی بعد از برگزیت که از اولین مجموعه از چهارگانهٔ فصلهای سال این نویسنده است (به گمانم دو فصل دیگر هم منتشر شدهاند). رمان شاعرانه با...

قفسهنوشت ۱۵۰: گزینهٔ اشعار شفیعی کدکنی
این کتاب گزینهٔ اشعار شفیعی کدکنی است که ظاهراً در کنار گزینهٔ دیگری که انتشارات دیگری آن را به چاپ رسانیده با هم یک مجموعهگزینه! حساب میشوند. شعرها از آغاز دوران شاعری شفیعی کدکنی با زبانی که معلوم است تحت تأثیر ترکیبی از سبک هندی و عراقی الهام گرفته شروع میشود، جاهایی رد پای الهام از زبان اخوان ثالث دیده میشود، به سنین میانسالی نویسنده که می...

قفسهنوشت ۱۵۲: چگونه زندگیتان را میسنجید؟؛ نوشتهٔ کریستنسن، آلسورث و دیلون
این کتاب خیلی اتفاقی به دستم رسید. قبلاً نمیشناختمش. به دلیلی که در انتها خواهم گفت خریدمش. به جرأت میگویم یکی از بهترین کتابهایی است که در این موضوع (مدیریت شخصی، پیشرفت، موفقیت شغلی و موفقیت خانوادگی و تربیت) خواندهام. نویسنده استاد کسبوکار دانشگاه هاروارد است و اهل خانواده و خیلی مذهبی (در جوانی به عنوان مبلغ مسیحیت به کرهٔ جنوبی رفته است)....

قفسهنوشت ۱۵۱: صفر کلوین؛ نوشتهٔ دان دلیلو
«همه میخواستند صاحب پایان جهان باشند.»
جملهٔ بالا اولین جملهٔ کتاب صفر ک (کلوین) است. مثل دیگر اثر مهم دان دلیلو (نویز سفید)، در آخرین کتاب نویسندهٔ هشتاد و دو ساله که در سال ۲۰۱۶ منتشر کرده است، فضای غریبهای در داستان وجود دارد که در همین امروز اتفاق میافتد. نوع توصیفات ظاهراً خشک و بیاحساس است اما اتفاقاتی که در زبان میافتد شخصیتسازی و فض...

قفسهنوشت ۱۴۹: هنر مردن؛ نوشتهٔ اصغر طاهرزاده
در این کتاب بسیار کوتاه که برگرفته از سخنرانی اصغر طاهرزاده است، به این پرداخته میشود که یکی از نشانههای حقانیت یا عدم حقانیت یک تمدن نوع رویکردش به مسألهٔ مرگ است؛ مانند آنچه قرآن یه یهودیان میگوید که تمنای مرگ کنید اگر راست میگویید. تمدن غرب که بر جهان سایه افکنده است از مرگ گریزان است و سعی دارد با غفلت، نحوی از مرگگریزی را پی بگیرد. کتابه...

قفسهنوشت ۱۴۷: جرأت زیاد داشتن؛ نوشتهٔ برنه براون
در دنیایی که همیشه چیزی کم است، همیشه علتی برای نارضایتی از اکنون وجود دارد، و همیشه خود را بینقص جلوه دادن به نحوی عرف است، نویسندهٔ این کتاب که خود سالها در مورد این مسأله در رشتهٔ علوم اجتماعی مطالعه و پژوهش کرده است بر آن است که بگوید مهم رفتن در مسیر و خود را دوست داشتن و خود را فهمیدن است. اینجاست که با مفهوم آسیبپذیری آشنا میشویم و میفه...

قفسهنوشت ۱۴۸: تذکرهٔ اندوهگینان؛ نوشتهٔ حسامالدین مطهری
«تذکرهٔ اندوهگینان» نوشتهٔ «حسامالدین مطهری» را نشر اسم در بهار ۱۳۹۶ برای اولین بار منتشر کرده است. صفحهآرایی، طراحی جلد و انتخاب جنس کاغذ برای این کتاب اولین چیزی است که مخاطب را جذب خودش میکند. طراحی جلد کتاب به مانند کتب خطی قدیمی، جنس کاغذ شبیه به کاغذ کاهی، و صفحهآرایی کتاب بسیار چشمنواز است. شروع کتاب با دو جملهٔ کوتاه از نویسنده همراه ا...

قفسهنوشت ۱۴۶: چگونگی داستان؛ نوشتهٔ جیمز وود
«جیمز وود» نویسندهٔ نیویورکر و مدرس دانشگاه هاروارد این کتاب را در تحلیل جنبههای مختلف جهانِ داستان نوشته است. فصلهای کتاب شبیه به مقالات جدا از هم است و به همین خاطر میشود آن را در فواصل مختلف خواند (مثل کاری که من در طول پنج ماه! کردم). کتاب کوتاه است و خلاصهگو و به همین خاطر شاید خود کتاب خلاصهٔ نقدهای ادبی بسیاری باشد که نویسنده آنها را در...

قفسهنوشت ۱۴۵: درک یک پایان؛ نوشتهٔ جولین بارنز
«معنای یک پایان» یا به قول ترجمهٔ فارسی «درک یک پایان» نوشتهٔ جولین بارنز و برندهٔ جایزهٔ ادبی منبوکر سال ۲۰۱۱ است. اول آن که جایزهٔ منبوکر ادبیتر از بقیهٔ جایزههای معروف کتابهای نوشتهشده به زبان انگلیسی است و زیاد به عامهپسند بودن رمانهای برنده نباید امید داشت. با خواندن این رمان تقریباً به این نتیجه میرسم که سبک روایتگری انگلیسیهای اوا...

قفسهنوشت ۱۴۴: شیمی؛ نوشتهٔ وایکی ونگ
نویسندهٔ رمان «شیمی» متولد چین و مقیم آمریکاست که کارشناسی شیمی و دکترای سلامت عمومی از دانشگاه هاروارد گرفته است. این کتاب اولین و فعلاً تنها نوشتهٔ منتشرشده از «وایکی ونگ» است. او در این داستان که برندهٔ جایزهٔ پن-همینگوی شده است، با نگاه شاعرانه و بسیار شبیه به قالب رمانِ نو و با وصل کردن علم شیمی به زندگی، نگاهی نو به دشواری زندگی مهاجران و دش...

قفسهنوشت ۱۴۳: طرز فکر؛ نوشتهٔ کارول دووک
حرف اصلی «طرز فکر» این است که انسانها مخلوطی از دو طرز فکر بسته و مبتنی بر رشد هستند. در طرز فکر بسته استعدادها از نظر شخص از پیش تعریفشده و بعضاً محدود هستند. البته انسانهای با طرز فکر بسته معمولاً با موفقیتهای ناشی از زعم مستعد بودن خود جلو میروند ولی به محض اولین شکست آغاز عقبگردشان رقم میخورد. در مقابل در طرز فکر مبتنی بر رشد آن چیزی که ...

قفسهنوشت ۱۴۲: رامکننده؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
محمدرضا کاتب بعد از رمان «هیس» سبک خاصی را در داستاننویسی برای خود به اثبات رساند و از آن موقع در همین سبک قلم زده است. شاید به یک معنا این سبک از داستاننویسی در ردهٔ داستانهای پستمدرن بگنجد، شاید هم نام دیگری داشته باشد که من از آن بیخبرم. «رامکننده» رمانی از کاتب است که نشر چشمه آن را منتشر کرده است. این داستان با روایت اول شخص از زبان نوجو...

قفسهنوشت ۱۴۱: شیاطین؛ نوشتهٔ فئودور داستایوسکی
فئودور داستایوسکی یکی از نامآورترین نویسندگان تاریخ ادبیات داستانی است. شاید نشود فهرستی از آثار برتر ادبیات داستانی را یافت که یکی از آثار این نویسندهٔ روس در آن نباشد. داستایوسکی را معمولاً با آثاری مانند «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» میشناسند، اما جالب آن است که «شیاطین» اثری است که بیشتر مورد استقبال بزرگان ادبیات، روانشناسی، و فلسف...

قفسهنوشت ۱۴۰: غول مدفون؛ نوشتهٔ کازوئو ایشیگورو
بعد از مرگ شاه آرتور، پادشاه بریتانیا در قرون پنجم و ششم، بریتانیاییها از مسألهٔ عجیبی رنج میبرند. در شهر مهای وجود دارد که باعث فراموشی شده است. حالا اکسل و همسرش بیتریس به فکر آن هستند که به دنبال پسر گمشدهشان بروند. آنها هیچ حافظهای از گذشتهشان ندارند و حتی دقیقاً نمیدانند چرا پسرشان رهایشان کرده است. آنها در مسیر به اقوام ساکسون (ژرمن...

قفسهنوشت سال ۲۰۱۸: پیشنهاد ۱۴ کتاب از ۱۴۰ کتاب
وقتی سرعت خواندنم به دلایل مختلف بالا رفت، از تندخوانی و گاهی سطحیخوانی خودم ناراحت بودم. به فکر آن افتادم کاری کنم که کیفیت فدای کمیت نشود. این فکر به ذهنم رسید که هر کتابی را که میخوانم، حتی آنها را که دل خوشی ازشان ندارم، برایشان چیزکی بنویسم. این شد این چیزهایی که در این یک سال نوشتهام. تقارن مشکل ویزایی و بینایی با هم باعث شد، در چهار ماه ...

قفسهنوشت ۱۳۹: طریق بسمل شدن؛ نوشتهٔ محمود دولتآبادی
رمانی که محمود دولتآبادی، از بزرگان داستاننویسی در ایران، در دههٔ هشتاد با مضمون جنگ و صلح نوشته است. زبانِ داستان تنه به زبان بیهقی میزند و سبک روایت آن جریان سیال خیال است، بیشترش در خیال نویسندهای عراقی که به او امر شده است که داستان را باب میل حزب بعث بنویسد، ولی او که در خیالش خود را از اجداد نیمچهایرانی میپندارد و در پی صلح است، پرندهٔ ...

قفسهنوشت ۱۳۸: پایی که جا ماند؛ نوشتهٔ سید ناصر حسینیپور
کتاب در بهترین حالتش باید در احوالات خواننده تغییری هرچند کوتاهمدت ایجاد کند. این کتاب یک نمونهٔ واضح از این پدیده است. سید ناصر حسینی در بدترین شرایط خاطراتش را به صورت خلاصه روی کاغذهای مختلفی مانند بستهٔ سیگار و تهماندهٔ کیسهٔ سیمان مینوشته و لای عصایش پنهان میکرده است. او در خاطراتش برخلاف برخی از کتابها لاپوشانی نکرده است. قصههای تلخ اسا...

قفسهنوشت ۱۳۷: گهوارهٔ گربه، نوشتهٔ کرت وانهگات
«بهم بگویید یونس [جونا]. والدینم اینطوری صدایم میکردند. یا تقریباً اینطوری. بهم میگفتند جان.
یونس --جان-- اگر اسمم سام بود، باز هم یونس بودم…
وقتی مرد جوانتری بودم -- دو همسر قبل، ۲۵۰ هزار سیگار قبل، سه هزار پیمانه مشروب قبل...» (ص ۱)
کرت وانهگات است دیگر، با آن زبان طنزآمیز و سیاهش. شروع داستان نقیضهای است بر موبیدیک. داستان نویسندهای است...

قفسهنوشت ۱۳۶: دوست؛ نوشتهٔ سیگرید نونز
«بسیاری اوقات کتابی را به محض این که میبندم فراموش میکنم. بعد به جایی میرسد که از خواندن هر داستانی پرهیز میکنم و میبینم هیچ چیزی از دست ندادهام.» (ص ۷۴)
این کتاب حدود یک ماه پیش جایزهٔ سال ۲۰۱۸ کتاب ملی آمریکا در بخش رمان را از آن خود کرده است. این رمان کوتاه حدیث نفس نویسندهای است که خبردار میشود دوستش که نویسندهٔ بزرگی بوده و روزگاری است...

قفسهنوشت ۱۳۵: شیرفروش؛ نوشتهٔ آنا برنز
به خاطر رمانهای موفقی مانند «بازماندهٔ روز» ، «رسوایی» ، و «زندگی پی» که جایزهٔ منبوکر را بردهاند، بر آن شدم هر وقت برندهٔ جایزهٔ امسال وارد بازار آمریکا شود آن را تهیه کنم. همین کار را هم کردم. حتی منتظر نماندم طبق روال بازار کتاب که بعد از قدیمی شدن نسبی کتاب قیمتش افت میکند یا حتی دستدومش پیدا میشود، آن وقت به فکر خردیدنش بیفتم. وقتی صفحهٔ...

قفسهنوشت ۱۳۴: نام من سرخ؛ نوشتهٔ اورهان پاموک
«رنگْ حس لامسهٔ چشم است، موسیقی گوش است، واژهای از دل تاریکی است.» (ص ۱۸۶)
این رمان که احتمالاً جزو اصلیترین دلایل جایزهٔ نوبل ادبی برای اورهان پاموک است، مانند آخرین رمان نویسنده چندین راوی دارد که ما از زاویهٔ دید هر راوی با بخشهایی از داستان آشنا میشویم. اینجا اما راوی لزوماً انسان حی و حاضر نیست. همه جور راوی داریم از رنگ سرخ گرفته تا مرگ، ...
چه کتابی بخرم؟
درود
امکان خرید تعداد محدودی کتاب از ایران برای من فراهم شده است. اگر کتابهای خوبی مخصوصاً در زمینه شعر و داستان معاصر فارسی میشناسید، لطفاً در بخش نظرات بنویسید.
سپاس

قفسهنوشت ۱۳۳: ترز راکن؛ نوشتهٔ امیل زولا
این اولین رمان جدی امیل زولا نویسندهٔ ایتالیاییالاصل اهل فرانسه است که در بیست و هفت سالگیاش منتشر شد و حواشی پیرامون کتاب باعث شد که مجبور شود برای چاپ دوم کتاب مقدمهای بنویسد. داستان در مورد زنی به اسم ترز راکن است که به اجبار با پسرعمهٔ همیشهبیمار و مخنثاش ازدواج میکند اما دیگر تاب این شرایط را ندارد و با دوست شوهرش، لارن، رابطه برقرار می...

قفسهنوشت ۱۳۲: روشنایی ماه اوت؛ نوشتهٔ ویلیام فاکنر
«بخوانید، بخوانید، بخوانید. همه چیز بخوانید، آشغال، کلاسیک، خوب و بد، و ببینید هر کدام چطوری هستند. درست مثل نجاری که در حال کارآموزی است و به کار استادش دقت میکند. بخوانید! جذب خواهید کرد. آنگاه بنویسید. اگر خوب بود، خواهید فهمید. اگر خوب نبود، از پنجره نوشتهتان را بیرون بیندازید.» (نقل از فاکنر در پشت جلد کتاب)
این کتاب را فاکنر در سال ۱۹۳۲ من...

قفسهنوشت ۱۳۱: درجهٔ صفر نوشتار؛ نوشتهٔ رولان بارت
این کتاب مجموعه مقالات پیوستهٔ رولان بارت (۱۹۱۵-۱۹۸۰) منتقد ادبی قرن بیستم فرانسه است. به نظر میرسد حرفهای این کتاب رنگ کهنگی به خودش گرفته باشد، مانند فرق ادبیات بورژوا و کمونیستی، و آیا ادبیات باید سیاسی باشد یا خیر. ظاهراً حرف بارت آن است که به خاطر تأثیر جامعه بر روی نویسنده، سیاست و جامعه تبدیل به بُعد سوم نوشتن میشود. از نظر بارت، ادبیات ف...

قفسهنوشت ۱۳۰: دکتر ژیواگو؛ نوشتهٔ بوریس پاسترناک
جلو نرفت دیگر. به زور به یکچهارم رساندم ولی جلوتر نرفت. به لطف خلاصهها و پیشپردهٔ فیلمش، اصل داستان را میدانم ولی جلو نرفت. میدانم نویسندهاش جایزهٔ نوبل ادبیات گرفته و علاوه بر شاعری، این کتابش معروفترین رمانش است. میدانم جزو صد کتاب پیشنهادی دیلیتلگراف است. میدانم «ایتالو کالوینو» از این کتاب در کتاب «چرا کلاسیک بخوانیم» چه ستایشی کرده ا...

قفسهنوشت ۱۲۹: گیاهخوار؛ نوشتهٔ هان کانگ
این رمان در سال ۲۰۰۷ در کرهٔ جنوبی منتشر شده است. در سال ۲۰۱۵، دبورا اسمیث مترجم نوپای زبان کرهای ترجمهٔ انگلیسی این رمان را منتشر و سال ۲۰۱۶ این رمان جایزهٔ بخش بینالملل منبوکر را از آن خود کرد. این رمان فضای ویژهای دارد، چیزی در حال و هوای رمانهای کافکایی. داستان در مورد یونگهایْ زن خانهداری است که ناگهان بر اثر دیدن کابوسهایی مبهم تصمیم ...

قفسهنوشت ۱۲۸: جاده؛ نوشتهٔ کورمک مککارتی
پدر و پسری در جاده، با پای پیاده، از ترس سرمای ساحل شرقی رهسپار ساحل غربی، با اندکی آذوقه، با خاطرهٔ مادری که تاب این سرنوشت را نداشت و خودکشی کرد، و پدر که تاب دیدن انسان دیگری را ندارد. هر انسان به خودی خود دشمن است، وقتی که زمین سرد است و بیگیاه و بیجانور. همهٔ قصهٔ این رمانِ برندهٔ جایزهٔ پولیتزر ۲۰۰۷ در چنین فضایی است. هیچ داستان فرعی وجود ن...

قفسهنوشت ۱۲۷: هر چیزی ممکن است؛ نوشتهٔ الیزابت استراوت
«هر چیزی ممکن است»، حتی اینکه وسط خواندن کتاب متوجه بشوی نظم چاپ شمارهٔ صفحات از میانه به هم ریخته است و البته بسیاری از صفحات موجود نیست. یک هفته بعد به سراغ کتابفروشی بارنز و نوبل ردوودسیتی کالیفرنیا رفتم و تمام یادداشتهایی را که رویش نوشته بودم هبه کردم در ازای یک نسخهٔ سالم.
این کتاب رمانی است که از نظر سبکی مشابه رمان دیگر نویسنده « الیو کیت...

قفسهنوشت ۱۲۶: من دیگر ما، جلد چهارم؛ نوشتهٔ محسن عباسی ولدی
جلد چهارم «من دیگر ما» در مورد بازی و اهمیت بازی برای کودکان است. نگاه اصلی نویسنده این است که پدر و مادر باید خود در بازی سهیم باشند و خطرناکترین کار بیحوصلگی و واسپردن بازی به عهدهٔ فناوریهای جدید مثل تلویزیون و بازیهای رایانهای یا مهد کودکهاست. کتاب بسیار کوتاه است و مفید. خواندنش را توصیه میکنم.

قفسهنوشت ۱۲۵: نویز سفید؛ نوشتهٔ دان دلیلو
«اینجا ما نمیمیریم، ما خرید میکنیم.» (ص ۳۸)
این رمان که در سال ۱۹۸۵ جایزهٔ کتاب ملی آمریکا در بخش داستان را از آن خود کرده است با عناوین مختلف مانند «نویز سفید» و «برفک» ترجمه شده است. البته نمیدانم چرا «برفک» ترجمه شده است. برفک معنای کاملاً متفاوتی چه در ظاهر چه در مضمون با نویز سفید دارد. داندلیلو از پیشروان روایت پستمدرن است. این داستان پا...

قفسهنوشت ۱۲۴: زندگی پی؛ نوشتهٔ یان مارتل
نویسنده دنبال رساندن پیامی بوده است. پیامی که در قالبی غریبه ریخته شده تا رسانده شود. لذا بسیاری از کسانی که از پیام مرکزی داستان ناخشنود شدند، تنها به میانهٔ هیجانانگیز داستان که از قضا فیلمش هم ساخته شده است، اشاره کردهاند.
این کتاب نوشتهٔ یان مارتل نویسندهٔ کانادایی است که در سال ۲۰۰۱ برندهٔ جایزهٔ منبوکر شده است. داستان زندگی پسری با اسم مخت...

قفسهنوشت ۱۲۳: بروکلین؛ نوشتهٔ کولم تویبین
برای یک رمان با سبک روایت متعارف چند پیشنیاز اصلی وجود دارد. یکیاش شناساندن مکان و زمان در داستان، فضاسازی در صورت تاریخی بودن موقعیت داستان، شخصیتپردازی و داشتن کشش داستانی است. رمان حاضر، نوشتهٔ نویسندهٔ ایرلندی و استاد کنونی دانشگاه کلمبیا، فاقد موارد یادشده است. شخصیت «ایلیس» که برای کار به بروکلین رفته است، معلوم نیست که دقیقاً چه جور آدمی ...

قفسهنوشت ۱۲۲: نام من لوسی بارتون است؛ نوشتهٔ الیزابت استراوت
«پاری اوقات که این روزها در آپارتمان تنها هستم، با صدایی نرم و بلند میگویم "مامانی!" و نمیدانم منظورم چیست. آیا دارم مادرم را صدا میکنم یا صدای دخترم بکا را میشنوم، موقعی که بکا نظارهگر برخورد دومین هواپیما به دومین برج بود. به نظرم، هر دو صداست.
این داستان من است.
و هنوز این داستان داستانِ خیلیهاست. داستان مُلا، هماتاقیِ دانشگاهم، و داستان ...

قفسهنوشت ۱۲۱: سالار مگسها؛ نوشتهٔ ویلیام گلدینگ
اولین رمانِ «ویلیام گلدینگ» نویسندهٔ انگلیسی برندهٔ جایزهٔ نوبل در سال ۱۹۸۳ از سه وجه قابل توجه است. وجه اول پیرنگ مرکزی داستان است که به نظرم بسیار جذاب است. بعد از یک سانحهٔ هوایی، تعدادی پسربچه که هیچ کدام به غیر از دو برادر دوقلو همدیگر را از قبل نمیشناختهاند، در جزیرهای ناشناخته و بدون سکنه میافتند. کمکم دو دسته میشوند. دستهای که میخ...

قفسهنوشت ۱۲۰: الیو کیتریج؛ نوشتهٔ الیزابت استراوت
خودِ نویسنده میگوید این یک رمان است اما نه به معنای مرسومش. مجموعه داستان کوتاهی که از قبل به نیت رمان شدن نوشته شده است. حتی داستانها قبلاً در مجلات ادبی منتشر شده است. سبکْ سبکِ داستان کوتاه است اما داستانها به هم پیوسته هستند و شخصیتها همه در شهری ساختگی در ایالت مِین، شمال شرق امریکا نزدیک مرز کانادا، زندگی میکنند و شخصیت ثابت همهٔ داستان...

قفسهنوشت ۱۱۹: دهکدهٔ برفی؛ نوشتهٔ یاسانوری کاواباتا
یک هایکوی بلند، در فضایی سرد، تصویرهایی شاعرانه، مکالمههایی شبیه به گفتمگفتاهای شعرهای بلند، داستانی کلاسیک که شباهتی با داستانهای کلاسیک غربی ندارد، از نویسندهٔ ژاپنی برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی سال ۱۹۶۸. ظاهراً این کتاب با عنوان «دهکدهٔ برفی» به فارسی ترجمه شده است.
شیمامورا مردی است که در سرگردانی درونیاش زن و بچهاش را در توکیو را وامینهد و به...

قفسهنوشت ۱۱۸: کوری؛ نوشتهٔ ژوزه ساراماگو
«فکر میکنم ما کوریم ولی نمیبینیم، انسانهای کوری که میبینند، اما نمیبینند.» (ص آخر داستان)
بیماری سفید، کوری ناگهان که هم مسری است و هم برخلاف روال عادی کوری، به جای تصویری سیاه، همه چیز سفیدِ مطلق است. مردی کور میشود، به چشمپزشک میرود، چشمپزشک و همهٔ حاضران مطب کور میشوند و کار تا جایی پیش میرود که همهٔ شهر کور میشوند. گروه اول کورها نا...

قفسهنوشت ۱۱۷: چیزی غریب در سرم؛ نوشتهٔ اورهان پاموک
اورهان پاموک، نویسندهٔ ترکتبار اهل استانبول، استاد پارهوقت ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی در سال ۲۰۰۶ است. کتاب حاضر در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و در فهرست اولیهٔ جایزهٔ بخش بینالمللی منبوکر قرار گرفت. این رمان نسبتاً بلند در مورد زندگی «مِولوت»، دورهگرد بوزافروشی است که در نوجوانی در دههٔ شصت میلادی همراه با پدرش به استانب...

قفسهنوشت ۱۱۵: چگونه تنها بودن؛ نوشتهٔ جاناتان فرنزن
«من عزادار فروبستگی قدرت فرهنگیای که روزی ادبیات داشت هستم و در اندوه زمانهای بسیار مضطرب هستم که لذت متن را به سختی برمیتابد. فکر نمیکنم دیگران بیخیال استفاده از تلویزیون شوند. حتی خودم مطمئن نیستم تا کی بیتلویزیون بمانم. اما اولین درسی که خواندن به ما میدهد، "چگونه تنها بودن" است.» (ص ۱۷۸)
«جاناتان فرنزن» از معدود نویسندگان زندهٔ آمریکایی ...

قفسهنوشت ۱۱۶: مثل یک نویسنده خواندن؛ نوشتهٔ فرنسین پروز
تمام حرف نویسندهٔ این کتاب این است که به جای رفتن به کلاسهای نویسندگی و از این جور چیزها، بهترین کلاس نویسندگی آهسته و دقیق خواندن آثار ماندگار ادبی است. بقیهٔ کتاب مملو از مثالهای بعضاً ملالآور با توضیحات شخصی نویسنده است. به این معنا که اگر آن کتابها را نخوانده باشید، احتمالاً حرف نویسنده را نخواهید فهمید. بدترش حرافی نویسنده و گفتن از خاطرات...

قفسهنوشت ۱۱۴: ۴ ۳ ۲ ۱؛ نوشتهٔ پل آستر
نامزد نهایی جایزهٔ منبوکر در سال ۲۰۱۷، آخرین نوشتهٔ پل آستر نویسندهٔ آمریکایی. نویسندهای که به قول خودش هر روز هشت ساعت مینویسد و در بهترین حالت سه صفحه در یک روز مینویسد، بعد از هفت سال بیکتابی حالا بلندترین رمانش را نوشته است، آن هم در ۸۶۶ صفحه. رمان چهار قصه است در یک قصه. یک نفر با چهار سرنوشت مختلف. رمانِ «۴ ۳ ۲ ۱» در واقع چهار رمان است ک...

قفسهنوشت ۱۱۳: زندگی نوشتن؛ نوشتهٔ آنی دیلارد
«چرا اصلاً کسی به جای تماشای فیلم روی پرده کتاب بخواند؟ چون کتاب میتواند تبدیل به ادبیات شود… در نظر من، هر چه بیشتر کتابی ادبی باشد، واژههایش دقیقتر، جملاتش تخیلآمیزتر، عمیقتر و مستدلتر هستند، و مردم بیشتر آن کتاب را میخوانند… به نظرم سختتر از سالها وقت گذاشتن برای نوشتن یک کتاب، متقاعد کردن کتابنخوانها به خواندن کتاب است.» (ص ۱۹)
با وج...

قفسهنوشت ۱۱۲: آخرین پیشنویس؛ نوشتهٔ ساندرا اسکوفیلد
این کتاب تا حدی خلاصهٔ درسگفتارهای نویسنده از کلاسهای نویسندگی است که در آنها معلمی میکند. یک سؤال مهم بعد از پایان این کتاب به ذهنم رسید: این کتاب چه حرف تازهای داشت که انبوه کتابهای این موضوع نداشتند؟ به جواب خاصی نرسیدم. چون در این موضوع چند کتاب قبلاً خواندهام، به نظرم آمد دوباره خواندن آن قبلیها میتوانست مفیدتر از خواندن این کتاب باشد...

قفسهنوشت ۱۱۱: شوخی بینهایت؛ نوشتهٔ دیوید فاستر والاس
واژهٔ «مزخرف» در اصل به معنای «آراسته به زر» و در فارسیِ امروز به معنای بیهوده و لغو است. جرأت زیادی میخواهد که در مورد اثر ادبیای که اکثریت کسانی که این کتاب را خواندهاند و برایشان نقد نوشتهاند از خواندنش متحیر و راضی شدند، منِ غیرمتخصص چنین حرفی را بزنم. ولی کی به کی است! جسارت میکنم و میگویم این کتاب مزخرف است.
«دیوید فاستر والاس» نویسندهٔ...

قفسهنوشت ۱۱۰: شرح زندگی یک رخسار؛ نوشتهٔ لوسی گریلی
«لوسی گریلی» در چهار سالگی همراه با خانوادهاش از ایرلند به آمریکا مهاجرت میکند. پدرش خبرنگار بود و سابقهٔ اسارت در اسارتگاههای جنگ جهانی را داشته است. او که خواهری دوقلو نیز داشت، در نه سالگی ضربهای به فکش وارد میشود و متعاقباً درد دندان شدید به سراغش میآید. آزمایشهای بیشتر نشان از تومور در او دارد. پزشکان مجبور به برداشتن بخشی از استخوان ف...
قفسهنوشت ۱۰۹: گلستان؛ نوشتهٔ سعدی
نقدم به این کتاب چیست؟ ما هکذا الظنُّ بی! به قول حافظ «من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم». خواستم تیمناً آخرین کتابی که از کتابخانهٔ دانشگاه امانت میگیرم، بوی گل بدهد. «یک نفس با ما نشستی، خانه بوی گل گرفت». این یکی به کوشش سعید نفیسی چاپ کتابفروشی فروغی که در یکهزار نسخه به تاریخ تیرماه یکهزار و سیصد و چهل و پنج هجری خورشیدی در چاپخانهٔ شرق ب...

قفسهنوشت ۱۰۸: موبی دیک؛ نوشتهٔ هرمن ملویل
غیر از رمانهای خیلی اخیر مانند برندههای منبوکر و پولیتزر، رمانهای دیگر را از روی فهرستهای پیشنهادی نشریههای معتبر انتخاب میکنم. از بین هفت فهرستی که به آن نگاه میاندازم، در چهار تایش «موبی دیک» وجود دارد. پس باید رمان خوبی باشد. اما من موبی دیک را با یک خاطرهٔ پیشین آغاز کردم. در کتاب «خودویراستاری برای نویسندگان» چند پاراگراف از این کتاب ...
آمریکا از نگاه آمریکا (۱)
مدتها به این فکر بود که چنین مطلبی را آماده کنم. در سال دوم دانشجویی در دانشگاه کلمبیا، جرأت کردم شروع به خواندن کتابهای غیردرسی به زبان اصلی کنم. یکی از انگیزههایم شناخت آمریکا از زبان خود آمریکاییها بود. حالا و پس از گذشت نزدیک به پنج سال از آن موقع و البته در آخرین لحظههای حضورم در شهر نیویورک، بر آن شدم فهرستی تهیه کنم و در اینجا بگذارم. ا...

قفسهنوشت ۱۰۷: صد سال تنهایی؛ نوشتهٔ گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز، برندهٔ کلمبیاییِ جایزهٔ نوبل ادبیات، پدر سبک ادبی «رئالیسم جادویی» است و این کتاب آغازگر این سبک است. در رئالیسم جادویی همه چیز مثل دنیای واقعی است ولی گاهی اتفاقاتی خارج از دایرهٔ عادت رخ میدهد اما نویسنده جوری وانمود میکند که انگار آن اتفاقات غیرعادی هم جزو اتفاقات عادی هستند. شبیه این سبک را در کتب مرتبط با کرامات صوفیه ما...

قفسهنوشت ۱۰۶: هستی و زمان؛ نوشتهٔ مارتین هایدگر
فرصت تمام شد جناب هایدگر. ده ماه گذشت و من نتوانستم از میانه به بعد، یک خط بیشتر از کتاب شما را بخوانم. در این میانه کتاب «چگونه هایدگر بخوانیم» را خواندم و چیزکی در مورد «دازاین» فهمیدم. آن طور که فهمیدم یعنی وجودی که با جهانی که آن را احاطه کرده است تعریف میشود. در مورد «دیگران» و «استبداد دیگران» و چیزهایی از این دست از کتاب «چگونه هایدگر بخوان...

قفسهنوشت ۱۰۴: به رنگ ارغوان؛ نوشتهٔ آلیس واکر
«آلیس واکر» به خاطر این رمان در سال ۱۹۸۳ دو جایزهٔ معتبرِ پولیتزر و جایزهٔ ملی کتاب آمریکا را از آن خود است و هنوزاهنوز این کتاب در قفسههای اصلی پیشنهادی کتابفروشیهای [حداقل] نیویورک قرار داده میشود. داستان در قالب روزنوشتهای «سلی»، زنی سیاهپوست، در یکی از ایالتهای جنوبی حوالی دههٔ ۱۹۳۰ است. تا نزدیک به پایان نیمهٔ اول داستان، همهٔ روزنوشته...

قفسهنوشت ۱۰۵: با تشکر، به کار ما نمیآید؛ نوشتهٔ جسیکا پیج مورل
بگذارید یک مقدمه پیش از معرفی کتاب بگویم. در آمریکا، انگلیس و احتمالاً بسیاری از کشورهای اصطلاحاً پیشرفته روند نشر یک کتاب این گونه است که نویسندههای نوپا پیشنویس نوشتهشان را برای یک شرکت ویراستاری میفرستند. نقش ویراستار آن است که نخست ببیند آیا کتاب قابلیت فنی حداقلی را دارد یا خیر. اگر داشته باشد، آیا در همهٔ اجزا انسجام کافی وجود دارد یا خی...

قفسهنوشت ۱۰۳: رسوایی؛ نوشتهٔ جی. ام. کوتزی
«جان مکسول کوتزی» نویسندهٔ سفیدپوست اهل آفریقای جنوبی که هماکنون در استرالیا زندگی میکند، اولین کسی است که توانسته جایزهٔ معتبر بوکر را دو بار دریافت کند. او در سال ۲۰۰۳ جایزهٔ نوبل را دریافت کرده است. رمانِ حاضر در سال ۱۹۹۹ منتشر شد و جایزهٔ بوکر را برای بار دوم برای نویسنده به ارمغان آورده است.
اما داستان چیست؟ دیوید لوری مردی ۵۲ ساله که استاد...

قفسهنوشت ۱۰۲: زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی؛ نوشتهٔ لارنس استرن
«لارنس استرن» در ایرلند متولد و بزرگ شد و تحصیلاتش را در انگلیس به اتمام رساند. او خیلی دیر روی به نویسندگی آورد و خیلی زود از دنیا رفت. به همین خاطر این کتاب تنها رمانِ باقیمانده از اوست. این رمان در اواسط قرن هجدهم، درست زمانی که هنوز رمان کلاسیک جای پایش را سفت نکرده بود، رمان مدرن به وجود نیامده بود و به رمان پستمدرن حتی فکر هم نمیشد، نوشته ...

قفسهنوشت ۱۰۱: ساعتها؛ نوشتهٔ مایکل کانینگهام
«ساعتها» نوشتهٔ «مایکل کانینگهام» در سال ۱۹۹۹ جایزهٔ پولیتزر را برده است و خیلی زود به فیلم سینمایی تبدیل شده است. این کتاب با الهام از زندگی و نویسندگی «ویرجینیا وولف» نوشته شده است. سبک نگارش داستان مخلوطی از راوی سوم شخصِ نزدیک و بعضی اوقات دانای کل است. این رمان پیشگفتاری نیز دارد که روایت خودکشی «ویرجینیا وولف» است. در کتاب «روانشناسی برای ...

قفسهنوشت ۱۰۰: مرد بیوطن؛ نوشتهٔ کرت وانهگات
«اگر متوجه نشدهاید، [خوب است بدانید] رهبریِ انتخابنشدهٔ ما میلیونها و میلیونها انسان را به خاطر دین و نژادشان در شمار انسان نمیآورد. ما آنها را هر طور دلمان خواست زخمی میکنیم، میکشیم، شکنجه میکنیم و زندانی میکنیم.
مثل آب خوردن.
اگر متوجه نشدهاید، [بدانید] ما حتی سربازانمان را از شمار انسانها خارج کردیم، نه به خاطر دین و نژادشان، بلکه ...

قفسهنوشت ۹۹: گتسبی بزرگ؛ نوشتهٔ اف. اسکات فیتزجرالد
"زمان جوانی و کمتجربگیام پدرم نصحیتی به من کرد که آویزهٔ گوشم شده است: «هر وقت خواستی کسی را سرزنش کنی، فقط یادت باشد همهٔ آدمهای دنیا موقعیتهایی که تو داشتهای نداشتند.»"
راوی رمان، «نیک کاراوی»، از غرب آمریکا به شرق آمده و تحصیل کرده و سپس برای کار به نیویورک مهاجرت کرده است. او همسایهٔ «جِی گتسبی» سرمایهدار جوانی است که هر هفته جشنهای مفصل...

قفسهنوشت ۹۸: نوشتن شخصیت صمیمی؛ نوشتهٔ جوردن روزنفلد
برخلاف بسیاری از کتابهای مرتبط با داستاننویسی که مملو هستند از خاطرههای شخصی نویسنده -بخوانید الگوسازی ناخودآگاه نویسنده از خود- این کتاب خیلی شستهرفته به سراغ یکی از ابعاد مهم داستان، یعنی شخصیت، رفته است. مبنای تعریف شخصیت از نگاه این کتاب ارتباط تنگاتنگ با «زاویهٔ دید» دارد. یعنی با زاویهٔ دید و روایت بر مبنای آن است که شخصیت به مرور زمان سا...

قفسهنوشت ۹۷: دختری در قطار؛ نوشتهٔ پائولا هاوکینز
بعد از مدتها خودم را راضی به خواندن داستان عامهپسند کردم. میخواستم بدانم این چیست که عدهای این قدر دوستش دارند. باید اعتراف کنم که اگر پی حرف ویژهای نباشیم و سرگرمی هدف غایی خواندن رمان باشد، این رمانها گزینهٔ بهتری از رمانهای ادبی هستند. به قول آمریکاییها دو جور داستان وجود دارد: ادبی و تجاری. «دختری در قطار»، نوشتهٔ «پائولا هاوکینز» روزنا...

قفسهنوشت ۹۵: ماهیها در شب میخوابند؛ نوشتهٔ سودابه اشرفی
این رمانِ کوتاه، که در سال ۸۳ منتشر شده، دو جایزه گرفته است. پس لابد باید شاید احتمالاً یقیناً خوب باشد که… باید اول پرسید رقبای این کتاب در آن دوره چه بودهاند؟ این داستان روایت زندگی «طلایه» است که حالا در آمریکا [دقیقاً چطوری؟] زندگی میکند و برادرش «علی» پی آن است که با او ارتباط برقرار کند. حالا طلایه توی ذهنش برمیگردد به خاطراتش، به دوران ان...

قفسهنوشت ۹۶: مجموعه اشعار، دفتر دوم؛ سرودهٔ محمدتقی شمس لنگرودی
به نظر حقیر فقیر سراپا تقصیر، نوشتن شعر منثور دشوارتر از شعر موزون است. چرایش واضح است؛ شعر منثور عنصر مخدر موسیقی بیرونی را ندارد و باید از دیگر عناصر شعر استفاده کند. به نظرم یکی از مهمترین نشانههای موفقیت یا عدم موفقیت شعر منثور فارسی میزان استقبال عموم به سمت آن شعر است. این که کتابی دو یا سه بار تجدید چاپ شود، با توجه به تعداد پایین شمارگان ...

قفسهنوشت ۹۴: عاشق؛ نوشتهٔ مارگاریت دوراس
گویا «مارگاریت دوراس» به نسلی تعلق دارد که پی ساختارشکنی در رماننویسی بودهاند. آنها سبکی را به وجود آوردهاند که به نام «رمان نو» مشهور شد. درست مثل شعر نو که در آن وزن عروضی دقیق و قافیه به عنوان اصول بدیهی شعر زیر پا گذاشته شده است، در رمان نو شخصیتپردازی، تعلیق، گره و گفتگو کنار میرود و شاعرانهنویسی شبیه به خاطرهٔ جریان سیال خیال جایش را م...

قفسهنوشت ۹۳: لولیتا؛ نوشتهٔ ولادیمیر ناباکوف
"لولیتا، نور زندگیام، آتش صُلبم. گناهم، روحم. لو-لی-تا: نوک زبان سه گام را میپیماید تا در سومین گام به دندان برسد. لو. لی. تا.
او صبحها «لو» بود، فقط «لو» که با قد چهار پا و ده اینچیاش با یک جوراب میایستاد. وقتی شلوار کرباسش را میپوشید، «لولا» بود. وقتی مدرسه بود، «دولی» بود. وقتی اسمش را روی نقطهچین مدارک مینوشت «دولورس» بود. اما در آغوش م...

قفسهنوشت ۹۲: زبور پارسی؛ تألیف محمدرضا شفیعی کدکنی
شعر عرفانی ایران سه قله دارد که هر یکی از قبلی مرتفعتر است تا جایی که آخریاش اینقدر ارتفاع میگیرد که دیگر کسی همقدش هنوز پیدا نشده است. این سه قله حکیم سنایی، عطار نیشابوری، و مولوی هستند. به خاطر قوت غزلیات شمس و مثنوی معنوی معمولاً خوانندهٔ ایرانی به مولوی بسنده میکند و به سراغ آن دو دیگر نمیرود. البته کهنساختارها در شعرهای دورهٔ سنایی و ...

قفسهنوشت ۹۱: ثانیهها؛ نوشتهٔ محمدرضا فیاض
اولین رمان نویسندهٔ دههٔ شصتی، که به گفتهٔ خودش در کارگاه رماننویسی محمدحسن شهسواری نسخهٔ اولش را نوشته است. از این جهت، همهٔ اینها قاعدتاً باید به معنای یک کار پیشپا افتاده باشد؛ که نیست. کار از نظر تکنیکی بسیار پخته است. یک رمان شخصیتمحور در مورد پیرمردی هفتاد ساله که انگاری چیزی در زندگیاش کم داشته و دارد. پیرمردی بدعنق که به همهٔ عالم و آد...

قفسهنوشت ۹۰: مدرسهٔ احمقها؛ نوشتهٔ ساشا سوکولوف
"چگونه آغاز کنم؟ با چه واژههایی؟ مهم نیست، با چند واژه شروع کن. آنجا، روی برکه، ایستگاهی بود. روی برکه در ایستگاه؟ اما این درست نیست؛ یک اشتباه سبکی است. درستش چایسرا بود؛ حتی میشود گفت یک بوفه یا روزنامهفروشی در ایستگاه، اما نه در برکه. برکه فقط نزدیک ایستگاه بود. پس بگوییم ایستگاهی نزدیک برکه؛ مگر چقدر مهم است. عالی شد؛ پس میگویم: آنجا روی ب...

قفسهنوشت ۸۹: تاوان؛ نوشتهٔ یان مکایوان (مکیوئن)
با یک پیششرط این رمان بسیار جذاب خواهد بود: حداقل تا صد صفحهٔ اول پایمردی کنید و داستانی بدون گره و تعلیق را تاب بیاورید. البته به این معنا نیست که آن صد صفحه خستهکننده است. نویسنده توانایی منحصر به فردی در تصویرسازی و روایت دانای کل دارد. این رمان، چهار بخش دارد. بخش اول فقط در یک روز در سال ۱۹۳۵ میگذرد. نویسنده به عالم تفکرات و خیالات بیشتر شخ...

قفسهنوشت ۸۷: ماجرای مرموز سگ در شب؛ نوشتهٔ مارک هادون
این کتاب تابع سنت پستمدرن! است. یعنی نویسنده خودش را در قالب هیچ قالبی نگنجاند. حالا نویسندهٔ سابق کتابهای کودک، رمانی نوشته است از زاویهٔ دید نوجوانی که به سندروم ساوان، نوع خاصی از اوتیسم، مبتلاست. افرادی که به این سندروم مبتلا هستند با وجود داشتن مشکلات ارتباطی و احساسی، به شدت در منطق و ریاضیات نبوغ دارند. کریستوفر شخصیت اول این داستان سعی دا...

قفسهنوشت ۸۸: راهنمای ویرایش؛ نوشتهٔ غلامحسین غلامحسینزاده
چشمم که به بکننکنهای کتاب خورد و روزآمد نبودن بعضی قواعد، به جای خواندن دقیق، به تورق سریع بسنده کردم. احتمالاً برای اهلش کتاب خوبی است، نه برای من که خرم از پل گذشته. در این موضوع، «نکتههای ویرایش» علی صلحجو ، و «غلط ننویسیم» مرحوم نجفی را توصیه میکنم.

قفسهنوشت ۸۶: گاوخونی؛ نوشتهٔ جعفر مدرس صادقی
مدرس صادقی این کتاب را سال ۱۳۶۰ نوشته است، یعنی هنوز سی ساله نشده بود که این رمان بسیار کوتاه را نوشت. گاوخونی باتلاقی است که آب زایندهرود به آن میریزد. رمان روایت جوانی اصفهانی است که خوابهای آشفته میبیند. خوابهایی در مورد پدرش، همان پدری که راوی دوست داشت بمیرد، و مرد، و راوی هنوز پدرش را زنده میدید چه در خواب چه در بیداری. این داستان اصطل...

قفسهنوشت ۸۵: پیادهروی برای شنیدن؛ نوشتهٔ اندرو فورستهوفل
اندرو جوانی اهل پنسیلوانیا پس از پایان دورهٔ کارشناسی دچار سؤالهای بزرگ در مورد زندگی و هویتش میشود. او که در پانزده سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش میشود، دچار تنشهای روحی شده، دنبال هدفی برای زندگی میگردد. بعد از شکست در پیدا کردن دانشگاهی خوب برای تحصیلات تکمیلی و پیدا نکردن شغل مناسب، در بیست و سه سالگی شال و کلاه میکند و تصمیم میگیرد از پن...

قفسهنوشت ۸۴: یاشماق؛ نوشتهٔ نادر ساعیور
یا سلیقهٔ داستانی من خاص است یا بازار کتاب ایران چیزیش میشود. این رمان غیر از نامزدی جایزهٔ جلال و واگذار کردن جایزه به «پاییز فصل آخر سال است» تقریباً توفیقی نداشته. تنها یک نقد کوتاه از آن در خبرگزاری فارس وجود دارد و غیر از آن، دیگر رد پایی از آن این کتاب در اینترنت نیست. ناشر کتاب هم ناشر آنچنان معروفی نیست و شمارگان کتاب ۱۰۰۰ نسخه است. گویا ...

قفسهنوشت ۸۳: خندهدار به فارسی (عطر سنبل عطر کاج)؛ نوشتهٔ فیروزه دوما
قبلاً از آن که به ایراد گرفتن از این کتاب بپردازم، باید بگویم که فارغ از محتوای کتاب به احتمال زیاد موقع خواندن این کتاب بسیار خواهید خندید، شاید با صدای بلند. نویسنده توانایی ویژهای در طنزنویسی طی گزارش مستند دارد. البته این قضیه با توجه به موضوع مورد نظر کمی سادهتر از موضوعات روزمرهٔ دیگر است. موضوعْ زندگیِ دختری است که در هفت سالگی همراه با خا...

قفسهنوشت ۸۲: نام گل سرخ؛ نوشتهٔ امبرتو اکو
هر بار که داستانی را باز میکنم به این فکر میکنم خب که چه؟ به جای خواندن این حجم از تخیل یک آدم عادی، میشود نصف همین حجم از تفکر یک آدم غیرعادی را خواند و بهره برد. بعدش سعی میکنم همین کار را بعضی وقتها بکنم. نتیجه این که چند کتاب فلسفی نیمهخوانده روی دستم باد کرده است و هیچ وقت آرای فلاسفهٔ بزرگ را نخواندهام. بعضی وقتها با آثاری داستانی موا...

قفسهنوشت ۸۱: راهنمای روانشناسی برای نویسندهها؛ نوشتهٔ کارولین کافمن
دنبال مطلبی در مورد بُعد روانشناسی شخصیتپردازی بودم که به این کتاب برخوردم. البته هدف این کتاب بیشتر آشناتر کردن نویسندهها با اصول کلی روانشناسی و رواندرمانی، انواع بیماریها و اختلالات روانی و راههای درمان آنها، و البته هشدار به نویسندهها در مورد استفاده از کلیشههای نادرست در تعریف بیماریهایی مانند شیزوفرنی است. در این کتاب به بیماریهای...

قفسهنوشت ۸۰: اس؛ نوشتهٔ جِی جِی آبرامز و داگ دورست
کتابی عجیب که غریبگی از سر تا پایش معلوم است. نخست آن که در هیچ کتابفروشیای کتاب به صورت باز و بدون برچسب دیده نمیشود. کتاب را که میخری باید نخست برچسب شیرازه را با قیچی ببری تا کتاب از جلد بیرونیاش دربیاید. دومین مسأله آن است که روی شیرازهٔ کتاب شمارهٔ کتابخانه نوشته شده و نام کتاب با آن چیزی که خریدی فرق دارد. نام کتاب «کشتی تئوسوس» است. کتا...

قفسهنوشت ۷۸: ابن بطوطه؛ نوشتهٔ محمدعلی موحد
ابن بطوطه در جوانی، در قرن هشتم هجری قمری، کشورش مراکش را به قصد حج ترک میکند ولی آنقدر شوق جهانگردی در او میپاید که بعد از نزدیک به سی سال به کشورش بازمیگردد. او کشورهای بسیاری را از نزدیک دیده است که با توجه به جغرافیای اکنون شامل چین، مالدیو، ایران، افغانستان، بنگلادش، هند و پاکستان، کشورهای شمالی آفریقا، اسپانیا، ترکیه، روسیه، اوکراین، کشو...

قفسهنوشت ۷۹: من دیگر ما، جلد سوم؛ نوشتهٔ محسن عباسی ولدی
جلد سوم کتاب «من دیگر ما» در مورد نقش آزادی در تربیت کودکان است. در واقع این کتابْ بسطدهندهٔ مفهوم پادشاهی کودک در هفت سال اول زندگی با توجه به روایات است. تیزبینی نویسنده در دو مسأله قابل تقدیر است: نخست این که او خیلی مسائل را ساده گفته، حتی با تکرار مفاهیم در جاهای مختلف متن. همین سادگی باعث گسترده شدن طیف مخاطبان میشود؛ درست مثل یک منبر که هم...

قفسهنوشت ۷۷: داود و جالوت؛ نوشتهٔ ملکوم گلدول
حضرت داود، آن طور که در تورات آمده، نوجوان و ریزجثه بود، جالوت نستوه و درشتهیکل. داود داوطلب جنگ تن به تن با جالوت میشود. جالوت وقتی هماورد خود را نوجوانی بیزره میبیند جا میخورد و حتی به غرورش برمیخورد که چرا یک نوجوان به جنگ با او آمده است. همه چیز به نفع جالوت است؛ او مرد جنگی است و داود تازهکار است، او زره دارد و داود بیزره است، او درشت...

قفسهنوشت ۷۶: شکاف بزرگ؛ نوشتهٔ جوزف استیگلیتز
جوزف استیگلیتز استاد اقتصاد دانشگاه کلمبیا، تحصیلکردهٔ دکترای اقتصاد در دانشگاه امآیتی تحت نظارت رابرت سولو و پول ساموئلسون دو برندهٔ جایزهٔ نوبل اقتصاد، در سال ۲۰۰۳ جایزهٔ نوبل اقتصاد را از آن خود کرد. به گفتهٔ خودش او متولد شهر گری ایالت ایندیاناست و در دانشگاه امهرست فیزیک نظری خواند ولی با دیدن بیعدالتی در جامعهٔ آمریکا و با الهام از صحبته...

قفسهنوشت ۷۵: سفرِ نویسنده؛ نوشتهٔ کریستوفر ووگلر
ت
«سفر نویسنده» بر اساس نظریات روانشناسی «کارل یونگ» و به نوعی، سادهشدهٔ کتاب «قهرمان هزارچهره» کمپل است. این کتاب را یک منتقد و نویسندهٔ سینمای هالیوود نوشته و به همین خاطر بیشتر شاهد مثالها از فیلمهای کلاسیک و بعضاً متأخر هالیوود است. آن طور که نویسنده در ویرایش سوم کتاب ادعا کرده، در فیلمهای اخیر هالیوود این قدر از این الگوی قهرمان استفاده ...

قفسهنوشت ۷۴: چه کسی بر جهان حاکم است؟؛ نوشتهٔ نوام چامسکی
حافظهٔ همهٔ ما آدمهای "معمولی" کوتاهمدت است. مثلاً همیشه از گذشته چیزهای خوب یادمان میماند و به همین خاطر خیلی وقتها حسرت دورهٔ قبل، رئیس جمهور قبل، و حتی گاهی رژیم قبلی را میخوریم. در مورد آمریکا این مسأله پررنگتر است، خاصه آن که آمریکا قدرت رسانهای بسیار قویای دارد. برخلاف آنچه که بعضاً در ناخودآگاه ذهن ما قرار میگیرد، بسیاری از مردم د...

قفسهنوشت ۷۳: سرسپردگی زیبا؛ نوشتهٔ ر. دیوید کولیج
سه سالی میشود که با دیوید آشنا شدهام. انسان بسیار خاصی است. از آنهایی است که احتمالاً آن دنیا بیاورند جلوی روی آدم و بگویند نگو نمیتوانستی آدم خوبی باشی که دیوید بود و توی همان شهری بود که تو درس میخواندی و والدینش هم مسلمان نبودند هیچ، خیلی هم آمریکایی دوآتشه بودند. او که ۱۸ سال پیش مسلمان شد و اخیراً پس از آشنایی با محرم و بعدش زیارت نجف و ک...

قفسهنوشت ۷۲: لس؛ نوشتهٔ آندرو شان گریر
آن طور که گشتم هدف از جایزهٔ پولیتزر در زمینهٔ داستان «شناختِ داستان ممتاز از یک نویسندهٔ آمریکایی که ترجیحاً در مورد زندگی آمریکایی مینویسد و در یک سال اخیر کتابش منتشر شده» است. منصفانه هم بخواهیم بگوییم آثار ماندگاری مانند «پیرمرد و دریا»ی همینگوی و همچنین آثار امروزی متمایزی مانند «پرندهٔ طلایی» توسط این جایزه به مخاطبان معرفی شدند. متأسفانه ا...

قفسهنوشت ۷۱: خوابنما؛ سرودهٔ امیر مرادی
در کارهای علمی، لااقل در رشتهٔ کامپیوتر، داوریها ناشناس است. یعنی وقتی من مقالهای را داوری میکنم، نویسندهٔ مقاله نمیداند که من مقاله را داوری کردهام و لذا تعارف دیگر جایی ندارد. در این مطلب ولی شاعر میداند من که هستم و من میدانم شاعر کیست. یعنی همدانشگاهی بودیم، من سال بالایی بودم و او سال پایینی. حتی شش-هفت سال پیش یک بار مجموعهای از رباع...

قفسهنوشت ۷۰: سلاحهای نابودی ریاضی؛ نوشتهٔ کتی اونیل
اگر قسمت جمعیِ عبارت سلاحهای کشتار جمعی (سلاحهای نابودی جمعی) را از mass به math تغییر دهیم، عنوان این کتاب درست میشود. نویسنده دکترای ریاضی از دانشگاه هاروارد دارد و مدتی استاد دانشکدهٔ ریاضی کالج دخترانهٔ بارناردِ دانشگاه کلمبیا بوده است. او بعد از ورود به شرکتهای سرمایهگذاری و کار به عنوان تحلیلگر داده بر اساس مدلهای ریاضی به واقعیتهای ت...

قفسهنوشت ۶۹: قرآن
نوشتن در مورد قرآن جسارت زیادی میخواهد. مرادم از این نوشته نقد یا تفسیر نیست، صرفاً برداشتهایی شخصی از متنِ مقدس است. این گونه از برداشت شخصی را پیش از این در وبلاگم در مورد سورهٔ انعام نوشتهام. اگر بخواهم مطلب را خلاصه کنم این است که با شروع سال میلادی جدید، تصمیم گرفتم هر روز بلااستثناء قرآن بخوانم و تأکیدی بر کمیت نداشته باشم و بیشتر کیفیت ف...

قفسهنوشت ۶۸: خانهٔ دوار؛ نوشتهٔ لوییز اردریچ
«خانهٔ دوار» رمانِ کارن لوئیز اردریچ نویسندهٔ آمریکایی است. نویسنده از طرف مادری سرخپوست است و از این جهت، او نمایندهٔ سرخپوستهای آمریکایی در ادبیات امروز آمریکا محسوب میشود. این رمان جایزهٔ ملی کتاب در زمینهٔ داستانی سال ۲۰۱۲ و چند جایزهٔ ملی دیگر را برده است. داستان از زبان «جو» در مورد دوران نوجوانیاش در سال ۱۹۸۸ بیان میشود. در یک بعدازظهر...

قفسهنوشت ۶۷: دورهگردها؛ نوشتهٔ پل هاردینگ
دورهگردها اولین اثر هاردینگ است و از قضا جایزهٔ پولیتزر ۲۰۱۰ را از آن خود کرده است. داستان در بستر جریان سیال خیال میگذرد و شروعش لحظات احتضار جرج و تصویری ناواضح از اطرافش است. جرج از ضبط صوت قدیمیاش برای ثبت احساسات و گذشتهاش استفاده میکند و به این بهانه راوی نقبی به گذشتهٔ جرج میزند: پدر دورهگردش هاوارد تشنجهای عصبی زیادی داشته و بعدتر خ...

قفسهنوشت ۶۶: تخلیهشده، فقر و سود در شهر آمریکایی؛ نوشتهٔ متیو دزموند
«متیو دزموند» استاد جامعهشناسی دانشگاه پرینستون در سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ به محلههای فقیرنشین در شهر میلواکی، بزرگترین شهر ایالت ویسکانسین، میرود و خانهای محقر برای خودش اجاره میکند. در همین مدت، زندگی هشت خانوادهٔ فقیر امریکایی را تحت نظر قرار میدهد. این کتاب، خلاصهٔ مشکلاتی است که این خانوادهها داشتهاند با این توضیح که به خاطر حفظ آبروی اف...

قفسهنوشت ۶۵: من دیگر ما، جلد دوم؛ نوشتهٔ محسن عباسی ولدی
در ادامهٔ مباحث جلد اول این کتاب که در مورد گزارههای تصویری تربیت بود، این جلد به محبت میپردازد. نویسنده به باورهای غلط در مورد محبت زیاد میپردازد و نتیجه میگیرد که اتفاقاً محبت بیقید و شرط والدین به فرزندان هیچ آسیبی نمیرساند؛ آن چیزی که آسیبرسان ممکن است بشود بیتنوعی در محبت و یا بیانسجامی در محبت است. محبت باید در همهٔ اشکال رفتاری، کلا...

قفسهنوشت ۶۳: پرنده به پرنده؛ نوشتهٔ آن لموت
این کتاب مانند بسیاری دیگر از کتابها[ی پرفروش] در این موضوع پر است از خاطرات شخصی نویسنده و اگر سر و تهش را جمع کنیم در دو صفحه اصل مطلب گفتنی است. خوبیاش این است که آدم با خواندن این جور کتابها، قدر کتابهای خوب را میداند.

قفسهنوشت ۶۴: این ماییم، فمینیسم در جهان واقعی؛ تألیف کلی جنسن
فکر کنم امید مهدینژاد، شاعر و طنزپرداز، بود که گفت: «زن با مرد برادر است.»
«چرا مردم از فمینسیم بدشان میآید؟ جواب: برای مردمی که در جامعه قدرت دارند، زیر سؤال رفتن قدرتشان یا تعصبات و تمایلاتشان باعث ترس میشود… فمینیسم از همهٔ مردم میخواهد که در مورد قدرت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که بر اساس جنسیت، تحصیلات، مذکر یا مؤنث بودن، و بسیاری ...

قفسهنوشت ۶۲: جنگ هنر؛ نوشتهٔ استیون پرسفیلد
این کتاب را یک نویسندهٔ ظاهراً معروف در آمریکا نوشته در توصیف «مقاومت در برابر نوشتن» و در مورد راههایی برای غلبه بر این مقاومت. کتاب پر است از یادداشتهای تقریباً پراکنده و شاعرانه در مورد همین مفهوم. چیز جذابی در این کتاب ندیدم. به نظرم کتاب «دربارهٔ نوشتن» نوشتهٔ «استیفن کینگ» کتاب بهتری برای خواندن در این موضوع است.

قفسهنوشت ۶۱: چیزهایی فرومیپاشد؛ نوشتهٔ چینوآ آچهبه
این رمان اولین کتاب از سهگانهٔ آفریقای چینوآ آچهبه داستاننویس شهیر نیجریهای است که آن را در میانهٔ سدهٔ بیستم میلادی، زمانی که استاد دانشگاه براون آمریکا بوده، به زبان انگلیسی نوشته است. داستان در سه بخش به زندگی اوکونکو و در همین حین به سنتها و آداب و رسوم قبایل آفریقایی میپردازد. این قبایل از قضا خدایان شخصی داشتند که همهٔ این خدایان تحت سل...

قفسهنوشت ۶۰: خدایی هست؛ نوشتهٔ آنتونی فلو
آنتونی فلو از فلاسفهٔ تحلیلی قرن بیستم فرزند کشیشی انگلیسی بود که به قول خودش از نوجوانی اعتقادش به وجود پروردگار را از دست داد. او به دانشگاه آکسفورد برای تحصیل روانشناسی و فلسفه میرود و چندی بعد یکی از بنیادیترین کتابهای فلسفی را در رد وجود خدا مینویسد. بعدها او در سمت استادی در دانشگاههای مختلف انگلیس و سپس امریکا کتابها و مقالات مختلف در...

قفسهنوشت ۵۹: درویش ستیهنده؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
حافظ مرید جام می است، ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان "شیخ جام" را
«وقتی عنوان درویش ستیهنده را برای حضرت شیخ الاسلام احمد جام نامقی در این کتاب برگزیدم، بیشتر نظرم به مفهوم گردنفرازی و حتی گردنکشی او بود که هم در گفتارش و هم در رفتارش خود را نشان میدهد؛ به ویژه هنگامی که سیرهٔ او را بسنجیم با سیرهٔ عارفانی از نوع بایزید و بوسعید و خرقانی. این گر...

قفسهنوشت ۵۸: زندانی کردن خودمان: جنایت و مکافات در آمریکای سیاه؛ نوشتهٔ جیمز فورمن جونیور
مسألهٔ نژادپرستی در آمریکا تمامشدنی نیست. همین دیروز، یعنی دوازدهم ماه مه ۲۰۱۸، در واشنگتن پست خبری منتشر شده بود در این باره که در خط هوایی یونایتد، زنی آفریقایی با بچههای خردسالش از هواپیما بیرون رانده شدند. فکر میکنید چرا؟ به خاطر آن که یکی از مسافران سفید به خدمه اعتراض کرده که همسفرش، یعنی زن سیاهپوست، بدبوست. زن سیاهپوست هر چقدر التماس ک...

قفسهنوشت ۵۷: در هرگز و همیشهٔ انسان؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
این کتاب از سلسله کتابهای «از میراث عرفانی» نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی است. مانند دیگر کتابهای این مجموعه، نویسنده مقدمهای طولانی در مورد نحوهٔ پژوهشش نوشته و سپس آثار عارفِ مورد نظر را همراه با توضیحات در مورد واژههای دشوار و ارجاعات تاریخی آورده است. یکی از مصائب اصلی در تحقیق در مورد شیخ انصاری، رسالههای بیشمار منسوب به اوست [۱-۳] تا جایی ...

قفسهنوشت ۵۶: وردی که برهها میخوانند؛ نوشتهٔ رضا قاسمی
«رضا قاسمی» را قبل از آن که خوانده باشم، شنیدهام. آن هم از سهتارش در «گل صد برگ» با صدای شهرام ناظری. این رمان، سومین رمانی است که از او خواندهام، یکنفس خواندهام و بعید میدانم به سه ساعت کشیده باشد خواندنش. قاسمی در سال ۲۰۰۲ رمان را به صورت آنلاین و کاملاً فیالبداهه به صورت فصلفصل در وبلاگش گذاشته و سپس آن را حذف کرده تا بتواند به سر و تهش ...

قفسهنوشت ۵۵: هوادار؛ نوشتهٔ ویِت تان نویِن
این کتاب، که گویا به دو اسم مختلف «هواخواه» و «همدرد» ترجمه شده است، تا مدتها در فهرست خریدم بود ولی به دلیلی که الان به خودم بیشتر حق میدهم همیشه به انتهای فهرست خرید، یعنی عملاً به فرصت خرید بعدی میرفت. کتابی در مورد ویتنام که جایزهٔ پولیتزر برده قاعدتاً مانند بعضی از کتابهایی که جایزهٔ پولیتزر بردهاند باید بیشتر مرهون مضمون باشد تا فرم هنری...

قفسهنوشت ۵۴: زبان شعر در نثر صوفیه؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
این کتاب جزء کتابهای مؤخر شفیعی کدکنی است، اگرچه بخش زیادی از آن قرار بود چهل سال پیش منتشر شود. لذت عجیبی خواندن این کتاب داشت با یک حاشیهٔ تکراری از نشر سخن: این نشرِ سخنْ اصولِ اولیهٔ تایپ و صفحهبندی کتاب را انگار بلد نیست. قلم بسیار درشت که در این وانفسای گرانی کاغذ در ایران قیمتافزاست بماند، ازهمگسیختگی قالب کتاب مانند قلم ریز ارجاعات مستق...

قفسهنوشت ۵۳: مرگ ایوان ایلیچ؛ نوشتهٔ لئو تولستوی
این اثر در بلوغ نویسندگی تولستوی نوشته شده است، یعنی پس از دو اثر بزرگش «جنگ و صلح» و «آناکارنینا». هیچ خبری از خردهداستان نیست، هیچ خبری از افاضات جنگ و صلح نیست، هیچ خبری از مکالمههای طولانی نیست. این اثر یک اثر شبهامروزی است، مختصر و مفید در حدود پنجاه صفحه. تولستوی با یک سؤال مواجه است: اگر بمیریم، چه چیز ارزشمندی از ما باقی میماند؟ لذا در...

قفسهنوشت ۵۲: جستجو در تصوف ایران؛ نوشتهٔ عبدالحسین زرینکوب
این کتاب تلاشی است از مرحوم زرینکوب در تبارشناسی شاخههای مختلف تصوف در ایران. با وجود جذابیت روایتها و فصلبندی کتاب، نوع نگارش کتاب خستهکننده است. گاهی با پاراگرافی مواجهیم که به بلندای چند صفحه است. هر فصل بخشبندی نشده است و خواندن کتاب را دشوار میکند. این کتاب مانند دیگر کتابهای زرینکوب خلاصهای است از خوانش زرینکوب از مراجع مختلف تاریخ...

قفسهنوشت ۵۱: ممد، شاهینِ من (اینجه ممد ۱)؛ نوشتهٔ یاشار کمال
یاشار صادق گوکچلی، معروف به یاشار کمال، نویسندهٔ کردتبار اهل ترکیه است که به خاطر نوشتن چندگانهٔ «اینجه ممد» معروف شده است. اولین نوشتهٔ منتشرشده از او، جلدِ اول اینجه ممد با عنوان «ممد، شاهینِ من» به چندین زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است و در بسیاری از کشورهای اروپایی پرفروش شده است. در کتاب اول، ممد از کودکی تا بیست و یک سالگی جلو میرود و نویسنده ...

قفسهنوشت ۵۰: فیلها؛ نوشتهٔ شاهرخ گیوا
خلاصهٔ مضمون رمان، جملهای است از نویسنده در یکی از مصاحبههایش که اتفاقاً تیتر مصاحبه هم شد: «همان بهتر که مردم کتاب نخوانند». جهان داستانی شاهرخ گیوا (مرزوقی) سرد است و سیاه. فیروز جناه، شخصیت اول داستان، که به اشتباهی «جناب» خوانده میشود، مرد میانسال چاق و کچلی است که دیوانهوار اسکناسهایی را جمع میکند که تویش با دستخط یادگاری نوشته شده است...

قفسهنوشت ۴۹: خوشههای خشم؛ نوشتهٔ جان استاینبک
خوشههای خشم (انگورهای خشم) رمانِ جان استاینبک، نویسندهٔ معاصر امریکایی، است که به سال ۱۹۳۹ در ۱۰۰ روز نوشته شده است. این رمان به دلایل مختلف، مانند تنگدستی نویسنده، مشکلات ساختاری واضحی دارد، مانند توضیحات میان مکالمهها که گاه اصل سادهٔ نشان دادن به جای توضیح دادن را زیر پا میگذارد، یا اشتباهات جغرافیایی در مورد ایالت اوکلاهاما که از چشم منتقد...

قفسهنوشت ۴۸: ارزش میراث صوفیه؛ نوشتهٔ عبدالحسین زرینکوب
نوع نگارش کتابهای مرحوم زرینکوبْ فشرده و با متنی روان است. این خاصیت تقریباً در همهٔ کتابهای زرینکوب وجود دارد. لذا اگر کسی بخواهد از کتابهایش یادداشت بردارد، احتمالاً مجبور شود کل کتاب را رونویسی کند؛ اصل کتاب چکیدهای از کتابی فرضی است که میتوانست درازدامن باشد ولی زرینکوب با هنرمندیِ بسیار، آن را شستهرفته و کوتاه تحویل مخاطبش داده است. ن...

قفسهنوشت ۴۷: در سایهٔ سیمرغ؛ نوشتهٔ یوسفعلی میرشکاک
«در سایهٔ سیمرغ» بار دیگر به من ثابت کرد که خیلی از فردوسی کم میدانم و نگاهم بسیار تحت تأثیر باستانگراها بوده است.
که فردوسی توسی و پاک جفت
نه این نامه بر نام محمود [غزنوی] گفت
به نام نبی و علی گفتهام
گهرهای معنی بسی سفتهام
یا وقتی میگوید:
اگر در دلت هیچ مهر علی است
تو را روز محشر به خواهشگری است
میرشکاک بر این اعتقاد است که فردوسی، به خاطر ...

قفسهنوشت ۴۶: بیترسی؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
«… همهٔ عمر «بینام» بودم: سالها در آرزوی داشتن یک نام جنگیده بودم. و وقتی به آن نام دیگر احتیاجی نداشتم، یک روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم توی آیینه «نامکنندهٔ» بزرگی مقابلم ایستاده. نامکنندهای که خودش هنوز نامی نداشت، و فقط زادِ پدرش بود. نامکنندهٔ بینامی که نامش چنان وحشتی توی دلها میانداخت که قابل باور حتی برای خودش نبود.»
جملات بالا...

قفسهنوشت ۴۵: صخرهٔ برایتون؛ نوشتهٔ گراهام گرین
صخرهٔ برایتون نوشتهٔ گراهام گرین اثری است که از چند وجه متفاوت دارای نقاط قوت و ضعف است. همین باعث میشود که از یک وجه با یکی از قویترین کارهای داستانی مواجه باشیم و از وجهی دیگر با یک کار معمولی.
شروع و پایانبندی داستان منحصر به فرد است. در آغاز داستان، «هیل» میداند که قرار است کشته شود چون در اولین جمله از کتاب چنین آغازی آمده است:
«هیل میدا...

قفسهنوشت ۴۴: پنج اقلیم حضور؛ نوشتهٔ داریوش شایگان
در مقدمهٔ کتاب ادعا شده است که سعی در پاسخ به این سؤال شده که چرا ایرانیان این قدر با شعر مأنوسند، برخلاف دیگر اقوام تاریخدار جهان که شاعران جایشان در قفسههای کتابخانههاست نه در قفسهٔ سینههای عوام و خواص. نویسنده ادعایی مبنی بر تخصصی بودن مقالات ندارد و لذا خواننده از این کتابِ بسیار کوتاه انتظار ویژهای نباید داشته باشد. اما نویسنده سؤالی را ک...

قفسهنوشت ۴۲: دین و سینما؛ نوشتهٔ محمد مددپور
این کتاب مانند دیگر کتابهای مرحوم محمد مددپور با نگاه «حکمت انسی» به هنر مدرن و با تأثیر صریح از تفکرات سید احمد فردید نوشته شده است. به همین جهت رد پای اصطلاحات فردیدی (مانند فروبستگی، فراشد، و فلکزدگی) توی این کتاب پیداست. یکی از مقالات این کتاب جوابیهٔ نویسنده به مقالهای در یکی از روزنامههای اصطلاحطلب است، در آنجا زاویهٔ دید نویسنده با امث...

قفسهنوشت ۴۳: ملکوت؛ نوشتهٔ بهرام صادقی
از دو دیدگاه میشود به داستان بلند یا رمان کوتاهِ بهرام صادقی نگاه کرد. از نظر تجربهٔ ادبی، زمانی این داستان نوشته شده است که داستاننویسی در ایران هنوز در سنین جوانیاش به سر میبرده است و از این جهت، این کار قابل ستایش است. کاری سورئال با تهمایههای فلسفی و ترس. از دیدگاه دوم، یعنی نگاه به این کتاب فارغ از آن که کِی و چگونه نوشته شده است، متأسفا...

قفسهنوشت ۴۱: طبل حلبی؛ نوشتهٔ گونتر گراس
نوشتن از «طبل حلبی» نوشتهٔ «گونتر گراس» جرأت ویژهای میخواهد. گونتر گراس (۱۹۲۷-۲۰۱۵) در سال ۹۹ جایزهٔ نوبل برده است و از قضا این کتاب، یکی از سهگانههای جنگش، معروفترین و پراستقبالترین کتابش است. این کتاب سه جلد (سه کتاب) است: کتاب اول، کتاب دوم و کتاب سوم. کتاب به نسبت حجیمی است (با قلم ریز انگلیسی ۵۶۳ صفحه متن داستان است). به خاطر بیپرده گفت...

قفسهنوشت ۴۰: آبیتر از گناه یا بر مدار هلال آن حکایت سنگینبار؛ نوشتهٔ محمد حسینی
«آبیتر از گناه یا بر مدار هلال آن حکایت سنگینبار» اثر محمد حسینی از سوی انتشارات ققنوس در ۱۲۵ صفحه در سال ۱۳۸۳ منتشر شده است و توفیق بردن جایزهٔ بنیاد گلشیری را داشته است. به خاطر قلم درشت و تعداد صفحات کم، این داستان را میشود در یک نشست خواند. داستان اعترافات جوانی شهرستانی است در مورد قتل همسر شازده، عصمت. جوان ادعا دارد که ناقص متولد شده است،...

قفسهنوشت ۳۹: این سو و آن سوی متن؛ نوشتهٔ عباس معروفی
«این سو و آن سوی متن» حاوی درسگفتارهای عباس معروفی در مورد داستاننویسی است. این کتاب قبلاً به صورت جزوهای کوتاه در اینترنت منتشر شده بود ولی نشر گردون (متعلق به خود نویسنده در آلمان) آن را در ۴۰۹ صفحه منتشر کرده است. البته به نظرم همان جزوهٔ کوتاه کفایت میکند. آغاز کتاب خیلی هیجانانگیز است: مثالهای درخور و متناسب با موضوع، ریزبینیهای ستودنی ...

قفسهنوشت ۳۸: در امریکا؛ نوشتهٔ سوزان سونتاگ
این رمان برای چندمین بار دو چیز را به من ثابت کرد. اول آن که هر کتابی که جایزهٔ معتبری میبرد لزوماً کتاب خوبی نیست، خاصه آنکه بسیاری از داوران علایق سیاسی و ایدئولوژیکی دارند و این علایق، حتی اگر ناخودآگاه، در تصمیمسازیشان تأثیر میگذارد. دوم آن که هر منتقد خوبی لزوماً نویسندهٔ خوبی نیست. سوزان سونتاگ، منتقد معروف آمریکایی، در سال ۲۰۰۴ از دنیا ...

قفسهنوشت ۳۷: چشیدن طعم وقت؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
یادم نیست در کدام کتاب، احتمالاً در یکی از کتابهای مربوط به نقد تمدن غرب از اصغر طاهرزاده، به این مضمون نوشته شده بود که انسان نمونه در جهانِ سنت به فکر تغییر خویش بود ولی انسان نمونه در جهان امروز به دنبال تغییر جهان پیرامونش است. انسان نمونه در سنت به فکر مجاهده و مراقبه و ریاضت نفس بود و انسان نمونه در دنیای نو به دنبال ساختن پل و هواپیما و بسط...

قفسهنوشت ۳۶: تنگسیر؛ نوشتهٔ صادق چوبک
این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۴۲ منتشر شده است. در انتهای نسخهای که از آن خواندم (چاپ ۴۲، امیرکبیر)، واژهنامهای فراهم شده است تا خواندن این کتاب را، به قول نویسنده برای «مردم شمال»، آسان کند؛ گرچه بی آن واژهنامه هم خواندن این کتاب دشوار نیست. شاید تنها شباهت رمانِ تنگسیر با «سنگ صبور»، دیگر اثر چوبک، استفاده از زبان و دستور زبان بوشهری باشد (مان...

قفسهنوشت ۳۵: محاکمه؛ نوشتهٔ فرانتس کافکا
خیلیها قلمفرسایی میکنند. از آخرین امکانات روز مثل واژهپردازهای پیشرفته استفاده میکنند تا اثری شستهرفته به بار بیاورند ولی آخرش آن چه که باید بشود نمیشود. این وسط یک آقایی به اسم فرانتس کافکا داستانی به اسم محاکمه مینویسد ولی حتی اجل فرصت تمام کردن داستان را به او نمیدهد. داستان پایان دارد ولی یکی از فصلهای نزدیک به پایان نیمه رها شده است....

قفسهنوشت ۳۴: عزادران بیل؛ نوشتهٔ غلامحسین ساعدی
نسخهای که خواندم، از جهتی بیربط جالب است: صفحهٔ اول کتاب نوشته شده چاپ اول ۱۳۴۳، چاپ دهم ۲۵۳۵.
و اما بعد؛ تعارف را اگر کنار بگذارم، این کتاب یک کار ضعیف است با زبانی ضعیف، پیرنگهایی ساده و بیپیرایه، توصیفاتی دمدستی، و مکالمههای پشت سر هم، بدون آن که به خواننده فرصت تنفس بدهد. البته ایدههای داستان جذابند، مانند استحالهٔ روحی مش حسن به گاو ی...

قفسهنوشت ۳۳: خانم دالووی؛ نوشتهٔ ویرجینیا وولف
خانم دالووی، یک اثر کلاسیک غیرکلاسیک است، یک عاشقانهٔ غیرعاشقانه، یک خواندنیِ عذابآور لذتبخش. رمانی با پیرنگی ساده اما پیچیده همراه با جریان سیال خیال. این رمان فقط یک فصل دارد: از صفحهٔ اول تا صفحهٔ آخر؛ حتی تعداد خطهای سفید بین پاراگرافها، به عنوان فاصلهٔ زمانی، بسیار کم است. زمان در این داستان سرراست نیست؛ نویسنده ناگهان و بیخبر نقبی به گذ...

قفسهنوشت ۳۲: هرس؛ نوشتهٔ نسیم مرعشی
نسیم مرعشی یک نویسندهٔ حرفهای و کاربلد است؛ حالا اگر دانشآموختهٔ مهندسی از دانشگاه علم و صنعت باشد و مستقیماً تحصیلات مرتبط نداشته باشد مهم نیست. حتی اگر دههٔ شصتی باشد و آنقدر دنیادیده نباشد که مثلاً جنگ را مستقیماً لمس کرده باشد که به سنش بخورد که جزئیات را بداند، مهم نیست. مهم همان است که گفتم: یک نویسندهٔ حرفهای و کاربلد است. او در کتاب ا...

قفسهنوشت ۳۱: استثناها: داستان موفقیت؛ نوشتهٔ ملکوم گِلَدول
شهید مطهری، در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، پس از فهرست کردن علمای ایرانی تأثیرگذار در علوم اسلامی، مینویسد: «آنچه ممکن است غیرمنتظره تلقی شود این است که بیشترین سهم را در علوم عقلی از زمان میرداماد تا عصر ما، شمال ایران یعنی گیلان و مازندران و گرگان دارد. در حدود سی نفر از معاریف اساتید فلسفه از این ناحیهاند و در میان آنها فیلسوفان بسیار ب...

قفسهنوشت ۳۰: عناصر سبک؛ نوشتهٔ ویلیام استرانک و ای. بی. وایت
استیفن کینگ نویسندهٔ پرطرفدار امریکایی در پیشگفتار کتابش، دربارهٔ نوشتن، مینویسد: «این کتاب (دربارهٔ نوشتن) یک کتاب کوتاه است، به خاطر آن که بیشتر کتابهای دربارهٔ نویسندگی پر است از مزخرف.» وی در ادامه مینویسد: «یک استثنای برجسته در مورد قاعدهٔ مزخرف بودن آن کتابها کتابِ عناصر سبک، نوشتهٔ استرانک و وایت، است. مقدار مزخرف در این کتابْ ناچیز یا...

قفسهنوشت ۲۹: پیشامد، تشکیک و همبستگی؛ نوشتهٔ ریچارد رورتی
چهار کتاب توی صندوق پستیام بود از فرستندهای ناشناس و فروشندهای شناس (آمازون). یکیاش همین کتاب بود که با عنوان «پیشامد، بازی و همبستگی» به فارسی ترجمه شده است. البته به نظرم برای کلمهٔ دوم «تشکیک» برگردان مناسبتری است برای واژهٔ irony. زیاد طول نکشید که فرستنده خودش را معرفی کرد؛ پیرمردی امریکایی که به خاطر کار تخصصیام در پردازش زبان طبیعی با ...

قفسهنوشت ۲۸: استخوانها را نجات بده؛ نوشتهٔ جزمین وارد
جزمین وارد در سال ۲۰۱۷ برای دومین بار توانست جایزهٔ ملی کتاب در زمینهٔ داستان را از آن خود کند، آن هم در فاصلهٔ کوتاه ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷. بار اول، برای کتاب «Salvage the bones» و بار دوم برای کتاب «Sing, unburied, sing». از این جهت، او تنها زن سیاهپوستی است که توانسته بیش از یک بار چنین جایزهٔ معتبری را از آن خود کند. او اهل یکی از مناطق حومهای میسیس...

قفسهنوشت ۲۶: ملکان عذاب؛ نوشتهٔ ابوتراب خسروی
«ملکان عذاب» نوشتهٔ ابوتراب خسروی در سال ۲۰۱۲ از سوی نشر ناکجا در پاریس منتشر شد. البته این کتاب در ایران قبلتر منتشر شده بود. این کتاب جایزهٔ گرانقدر جلال آل احمد را از آن خود کرده است. شنیدهام که این کتاب نحوی از تکرار «اسفار کاتبان»، دیگر رمان این نویسنده، است که البته من آن رمانِ دیگر را نخواندهام. برخلاف کتابهای داستان کوتاه نویسنده، مان...

قفسهنوشت ۲۷: نعشکش؛ نوشتهٔ محمدرضا گودرزی
«نعشکش» رمانی کوتاه (داستان بلند!) از محمدرضا گودرزی است؛ کتابی که دو راوی دارد: خود نویسنده و پسرش (تولهسگ اول). نویسنده در همان اول تأکید دارد که این یک خاطره است و کسی اجازه ندارد نشانهشناسی یا برداشتهای اجتماعی-سیاسی از این کتاب بکند. خب، این یعنی این کار را باید بکنیم. نویسنده در سودای بنز و پس از غر زدنهای زنش، تصمیم میگیرد پی خرید بنز ...

قفسهنوشت ۲۵: آفتابپرست نازنین؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
«آفتابپرست نازنین» یا «نحر سنگها» رمانی است از محمدرضا کاتب که در سال ۱۳۸۸ منتشر شده است. در صفحهٔ آغازین کتاب نوشته شده است: «و هفت سال سوم عشق بود: برای سنین: … و ۱۴ تا ۲۱ سال و ...»، که ناخودآگاه مرا یاد حدیث نبوی میاندازد در مورد تربیت فرزند که هفت سال سوم، فرزند وزیر است (یعنی آن که باید هوایش را داشت ولی نباید به او امر و نهی کرد). این کت...

قفسهنوشت ۲۴: نکتههای ویرایش؛ نوشتهٔ علی صلحجو
«نکتههای ویرایش» حاوی یادداشتهای سازمانیافتهٔ علی صلحجو در مورد ویرایش است. از جهت این که نوشتههای پراکندهای که ظاهراً در زمانها و موضوعات مختلف برداشته شده، به این صورت منظم شده است قابل تقدیر است. از جهت دیگر، این کتاب صرفاً به درد ویراستارها نمیخورد و برای هر کسی که دستی بر نوشتن دارد، از نوشتن پایاننامه و مقالهٔ فارسی گرفته تا کتاب و د...

قفسهنوشت ۲۳: خودویراستاری برای داستاننویسان؛ نوشتهٔ رنی برون و دیو کینگ
این بار دومی است که این کتاب را میخوانم. برخلاف بیشتر کتابها در این موضوع، که به جای تدریس امور کاربردی، خاطرهگویی نویسندهٔ کتاب است و کلی درس اخلاقی که فلان ساعت صبح از خواب بیدار شوید و قس علی هذا، این کتاب از دو ویراستار حرفهای است و با دادن مثالهایی گویا، دوازده درس کاربردی در مورد ویرایش داستان میدهد. وقتی که این کتاب را برای بار دوم خوا...

قفسهنوشت ۲۲: فیضبوک؛ سرودهٔ ناصر فیض
فیضبوک مجموعه شعرهای طنز ناصر فیض است. طرح جلد کتاب جالب است، دقیقاً شبیه صفحهٔ ورودی «فیسبوک». ولی متأسفانه فقط طرح جلد جالب است. کافی است چند صفحه از کتاب خوانده شود تا وارفتگی صفحات رو شود و کاغذها با شیرازهٔ زهواردررفته سر شوخیشان را باز کنند. حالا از مشکل نشر که بگذریم، بیتی دارد این کتاب که جوابش در شعرهای همین کتاب است:
در شگفتم از چه رو...

قفسهنوشت ۲۱: جنایت و مکافات؛ نوشتهٔ فئودور داستایوسکی
از زمانی که به یک معنی کتابباز شدم، تا سالها هیچ وقت به سمت داستانخوانی نرفتم. با توجه به انبوه داستانهای عامهپسند و البته مطول بودن داستانهای ادبی، فکر میکردم چه نیازی است آدم داستان بخواند؟ شعر خواندن حکمت بیشتری به آدم میدهد و زمان کمتری میگیرد. تا این که با «جنایت و مکافات» داستایوسکی آشنا شدم. آنقدری آن کتاب برایم جذاب بود (و چقدر ترج...

قفسهنوشت ۲۰: ترلان؛ نوشتهٔ فریبا وفی
جهان داستان فریبا وفی، جهان زنانی است که حتی اگر ظاهراً دیده شوند، انگاری باز نادیده انگاشته شدهاند. از این جهت داستان «پرندهٔ من» نوشتهٔ وفی بسیار شبیه است به داستان «چراغها را من خاموش میکنم» زویا پیرزاد. تا اینجای کار شاید این دو نویسنده، هماوردهای خوبی در داستاننویسی امروز زن ایرانی باشند ولی کار به همین ختم نمیشود. در داستانهای وفی، با گ...

قفسهنوشت ۱۹: در خواب دویدن؛ نوشتهٔ مریم حاجیلو
ناشری که به سختی روزگار میگذراند، در جایی که به تازگی اجاره کرده، سررسیدی پیدا میکند و آن را میخواند. محتوای سررسید مانند یک خاطره است که در قالب داستان نوشته شده ولی نویسندهاش نام و نشانی از خود بر جای نگذاشته است. بقیهٔ کتاب، ظاهراً همان نوشتههاست به علاوهٔ فصل آخری که مؤخره است و خبر از پیدا شدن نویسنده و پیدا نشدن نویسنده! در این کتاب، که ...

قفسهنوشت ۱۸: نیستانگاری و شعر معاصر؛ نوشتهٔ یوسفعلی میرشکاک
بسیاری از نویسندگان معاصر (مخصوصاً بعد از انقلاب) تحت تأثیر سید احمد فردید بودند. از تأثیر سطحی جلال آل احمد در غربزدگی که بگذریم، به اسم خیلیها برمیخوریم: سید عباس معارف، رضا داوری اردکانی، محمد مددپور، شهید مرتضی آوینی (البته به طور غیرمستقیم) و یوسفعلی میرشکاک. مرحوم فردید تحت تأثیر هایدگر و البته با خوانشی آخرالزمانی دهان به انتقادی بیپرده...

قفسهنوشت ۱۷: وقت تقصیر؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
نوشتن در مورد رمان «وقت تقصیر» بسیار دشوار است. چون نویسنده علاوه بر قالب عدم قطعیت و سیالیت زمان دست به روایتی شبهفلسفی شبهتاریخی یازیده و یک رمان به شدت سختخوان را تحویل مخاطب داده است:
«شاید قصهام را برای خودم تکهتکه و در لباس آنکه برای کسی دیگر میگویم به نجوا تعریف میکنم. چون هر روز تکهای از آن را میسازم و بعد دیگر یادم نمیماند یا م...

قفسهنوشت ۱۶: دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد؛ نوشتهٔ شهرام رحیمیان
یک رمان کوتاه یا یک داستان بلند که میشود یکنفس خواند. وقتی که تمامش کردم، با خودم گفتم نظرم در مورد این کتاب چیست؟ یاد این بخش از فیلم «شب یلدا»ی «کیومرث پوراحمد» با بازی «محمدرضا فروتن» افتادم: «زن بیحجاب نداریم. زن باحجابم نداریم. مرد بیغیرت نداریم. مرد باغیرتم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم. هشیش، گرس، تریاک، ذغ...

قفسهنوشت ۱۵: خاطرات اردیبهشت؛ نوشتهٔ جعفر مدرس صادقی
میشود با این پیشفرض که چون کتابی را نویسندهای معروف نوشته و آن نویسنده آنقدری معروف است که برای خود نشاندار است و کتابهایش همه به یک طرح جلدند و از این حرفها، کلی حرف شیک در مورد فلسفهٔ اگزیستانسیال گفت و ربطش داد به «خاطرات اردیبهشت»؛ به سی و یک خاطره از اردیبهشت یک پیرمرد تنها با فنر جاسازشده در قلب. حتی ربطش داد به «مردی به نام اووه» و ش...

قفسهنوشت ۱۴: نیمهٔ غایب؛ نوشتهٔ حسین سناپور
نیمهٔ غایب، نوشتهٔ حسین سناپور، خوشاقبال بوده و علاوه بر بردن جایزهٔ ادبی مهرگان، تجدید چاپهای مختلفی خورده. این کتاب، یک رمان نسلی است؛ به این معنا که سعی دارد دو نسل از جوانان طبقهٔ متوسط ایرانی را به تصویر بکشد. این رمان از چند منظر قابل بررسی است. از منظر روایت و زبان، با یک کار به نسبت شستهرفته با زبانی فراتر از سطح مبتذل و روزنامهای طرف ه...

قفسهنوشت ۱۳: هیس؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
در سیاههٔ صدتایی رمان فارسیِ رضا امیرخانی، اکثر رمانها خارجی هستند و اندکی ایرانی. بین ایرانیها بیشتر اسمها برای عموم (حتی کتابنخوانها) آشنایند: محمود دولتآبادی، مصطفی مستور و سیمین دانشور. در این میان رمان «پستی» از «محمدرضا کاتب» هم هست و توضیح جلویش که از «هیس بهتر است». من رمان پستی را شاید زود و بد خواندم. زود چون که وقتی خواندمش که حتی...

قفسهنوشت ۱۱: کاندید؛ نوشتهٔ ولتر
کتابی ممنوعه در دورهٔ خودش و به نقلی پرفروشترین کتاب ممنوعه در فرانسهٔ قرن هجدهم. کاندید (به معنای خوشبینی) نوشتهٔ ولتر فیلسوف فرانسوی است. این رمان (یا نوولا) بیشتر به حکایتهای قدیمی میماند بدون آن که نویسنده به اصول امروزی داستاننویسی پایبند باشد. از جهتی با طنز همراه است و مرا به یاد کتاب «مارکو والدو»ی ایتالو کالوینو میاندازد. همهٔ هم و غ...

قفسهنوشت ۱۲: مأمور سیگاری خدا؛ نوشتهٔ محسن حسام مظاهری
مأمور سیگاری خدا، تاکسینوشتهای تقریباً مستند محسن حسام مظاهری است. به این دلیل میگویم تقریباً مستند که گاهی تکیهکلامهای مشترک رانندهها و مسافران در روایتهای مختلف آدم را به شک میاندازد (مثل «قربون دستت اینجا پیاده میشم» حتی از سوی دختر جوانی که حرف کم میزد). با آن که نویسنده ادعا میکند که هدفش داستاننویسی نبوده، آن را در قالب داستانک آو...

قفسهنوشت ۱۰: فرانکنستاین؛ نوشتهٔ مری شلی
مری شلی، نویسندهٔ کتاب، در خانوادهای روشنفکر به دنیا آمد. مادر او جزء اولین زنان فمینیستی بود که در مورد حقوق زنان کتاب نوشت و پدرش هم نویسندهای قابل بود. مادرش موقع تولدش از دنیا رفت و خود او تحت تأثیر رفت و آمدهای گعدههای روشنفکری قرار داشت. علاوه بر آن، او دچار مشکلات فراوان زایمان شده بود و چند فرزند مرده پشت سر هم به دنیا آورد. کتاب فرانکنس...

قفسهنوشت ۹: رستاخیز کلمات؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
این کتاب مجموعهای از درسگفتارها به علاوهٔ چند مقالهٔ ترجمهای از دیگران و چند مقالهٔ پراکنده از خود نویسنده است. در این کتاب، مانند «صور خیال در شعر فارسی»، همچنان نویسنده بر نگاه قالبی بر ادبیات میتازد (۱-۲)، اما به جد معتقد است که نگاه صورتگرایانه راهگشای نقد ادبی است و البته ریشه در گذشتهٔ ادبی ما نیز دارد (۳) و حتی بعضی از حرفهایش در کتاب ...

قفسهنوشت ۸: شجرهنامهٔ یک جن؛ سرودهٔ علیرضا بدیع
علیرضا بدیع، پس از انتشار اولین مجموعهاش «پنجرههای بیپرنده»، خودش را به عنوان یک شاعر جوان ولی جدی در زمینهٔ غزل معرفی کرد. غزلهایی شبهقدیمی با واژههایی مثل پری از جمله وجه غالب کارهای اوست. به نظرم این کتاب، ادامهٔ کارهای قبلی علیرضا بدیع است که البته بدعتهای زبانی جالبی هم دارد.
به دست آور دل آن شوخ ترسا را به لبخندی
به ترفندی سر این شیخ ت...

قفسهنوشت ۷: انتظارات بزرگ؛ نوشتهٔ چارلز دیکنز
۰
این کتاب یک شاهکار است. اگر انگلیسی را خوب میفهمید، اصلش را بخوانید.
۱
وقتی که این کتاب در قرن نوزدهم منتشر شد، تبلیغش این جمله بود: «کتابی از چارلز دیکنز؛ کسی که از او انتظارات بزرگ داریم.» دیکنز یک نویسندهٔ عامهپسند ولی در عین حال کلاسیک و منتقدپسند است. به همین خاطر بعضی او را «استیفن کینگ» زمان خودش مینامند. برخلاف بسیاری از همعصرهای خود ...

قفسهنوشت ۶: جادوهای داستان: چهار جستار داستاننویسی؛ نوشتهٔ حسین سناپور
از موقعی که غربتنشین شدهام، کتابهای ایران را از طریق کتابهایی که دانشگاه میآورد دنبال میکنم. تازگیها با پدیدهای مواجه شدهام که اسمش را فیالبداهه میگذارم کتابسازی. مثلاً نویسندهای خیلی معروف است، آن وقت چهار تا نوشتهٔ بیربطش را سر هم میکنند و به اسم کتاب به خورد ملت میدهند. مثلاً کتاب «تا سر زلف عروسان قلم» نوشتهٔ محمود دولتآبادی که...

قفسهنوشت ۵: جین ایر، نوشتهٔ شارلوت برونته
آنا، امیلی و شارلوت برونته، دختران پاتریک برونته کشیش ایرلندی، جزء رازآمیزترین افراد در تاریخ ادبیات کلاسیک هستند. این سه خواهر، عمر طولانیای نداشتند. آنقدر زیبا نبودند که بتوانند ازدواج کنند (به غیر از شارلوت که بیشتر از بقیهٔ خواهرها عمر کرد و یک سال بعد از ازدواج دیرهنگامش مرد)، و مهمتر از همه، استعداد عجیبی در نویسندگی داشتند. در دورهای که ب...

قفسهنوشت ۴: پدران و پسران، ایوان تورگنیف
ایوان تورگنیف، همعصر داستایوسکی و تولستوی بوده است ولی هیچ گاه به اندازهٔ آنها مورد استقبال جامعهٔ ادبی روس قرار نگرفت. شاید دلیل اصلی این مسأله، جدا شدن از وطن و زندگی و منش غربی او باشد. در میان همهٔ آثار او، کتاب «پدران و پسران» هم در روسیه و هم در اروپا مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آنطوری که من جستجو کردم، در بسیاری از فهرستهای پیشنهادی ...

قفسهنوشت ۳: نفوس مرده، نوشتهٔ نیکولای گوگول
خیلیها، نیکولای گوگول را آغازگر سبک رئالیسم در داستاننویسی روسیه میدانند. او به پیشنهاد پوشکین، شاعر همعصر خود، تصمیم میگیرد طرح پیشنهادی پوشکین در مورد خرید نفوس مرده را به رمان بلند تبدیل کند. برای نوشتن جلد اول داستان به خارج از روسیه میرود تا با تمرکز این کتاب را بنویسد. بالغ بر هشت سال نوشتن جلد اول کتاب طول میکشد. او بنا داشته که کتاب ...

قفسهنوشت ۲: بازماندهٔ روز، نوشتهٔ کازو ایشیگورو
گاهی برخی داستانها طوری نوشته میشوند که انگار میخواهند رسالت واقعی ادبیات داستانی را به رخ خواننده بکشند. ادبیات داستانی حقیقت زندگی را از نمایی به انسان میتواند نشان بدهد که کمتر به آن فکر کرده است. مثالهای فراوانی در این مورد میتوان آورد، مثل نمایش پیچیدگیهای روانی انسان در داستانهای داستایوسکی، پیچیدگیهای یک جامعه در داستانهای اورول، ر...

قفسهنوشت ۱: راهآهن زیرزمینی، نوشتهٔ کالسن وایتهد
راهآهن زیرزمینی نوشتهٔ کالسون وایتهد، رمانی است که خیلی خوشاقبال بوده. هم در سال ۲۰۱۶ جایزهٔ پولیتزر را برده و هم در سال ۲۰۱۷ جایزهٔ کتاب ملی امریکا را. معمولاً در آمریکا، در سال اول کتاب را با جلد سخت و کاغذ باکیفیت و البته قیمت گران به بازار عرضه میکنند. بعد از خوابیدن تب کتاب، همان کتاب با جلد کاغذی و کاغذ کاهی (البته باکیفیت) و قیمت ارزان ع...

چهارده کتاب خوب از توشهٔ سال ۲۰۱۷
خورگی است دیگر. دست خودم نیست. هیچ وقت دست خودم نبوده. هر سفری رفتم، هر جایی از خرمشهر و قم و مشهد گرفته تا شیکاگو و بوستون و سانفرانسیسکو، اصلیترین کاری که کردهام سر زدن به کتابفروشیها بوده. این اواخر که شکر خدا دستم بیشتر از قبل به دهانم میرسیده، دیگر خون جلوی چشمم را گرفته و قفسهٔ کتاب قبلی را (که پولی بابتش نداده بودم) رها کردم و رفتم پی ...